آرام جان من!

آرام جان من!
بگذار برایت بگویم که بودنت با من یکی شده است.
آنقدر میان جان من خوش نشسته ای،
که به هرچه می نگرم، همانیست که تو دیده ای.
هر شعری که می خوانم رد انگشتانت به روی قافیه ی آن را احساس می کنم.
من تو را میان لالایی های شبانه ات پیدا کرده ام.
تمام خیابان ها را با خیال قدم های تو به انتها رسانده ام.
از کنار تلخی ها گذشته ام تا کنار باور تو بنشینم.
و با این شوق بودنت در من، به اوج زندگی رسیده ام.
مرا از دچار شدن، لحظه به لحظه دوره کردن،
تو را زندگی کردن راه گریز نیست.
دیدگاه ها (۴)

من که مست از می جانم، تتناهو، یا هوفارغ از کون و مکانم تتناه...

آیدین اولسون گوزلریم کیم، گلدی یارین کاغذیکونلومی شاد ائیله ...

رها❤ تو را دوست دارمآن قدر عمیق که دیگر بودنت فقط یک خواستن ...

𝄠჻ᭂ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎...

گاهی دستت را بگذار در دست کودک درونتبگذار ببرد تو را هر جا ک...

عارف بالله میرزا اسماعیل دولابی(رضوان الله علیه ) : خداوند م...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

هر روز با نبودنت کنار میام،اما دلم هنوز گیر توئه،مثل زخمی که...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

دوستت دارم، نه فقط برای لحظه‌هایی که کنارمی،برای تمام حس خوب...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط