باور کن پاییزکه می آید

باور کن پاییزکه می آید
همین پیر مردها ی تنها
روی نیمکتهای پارک هم
به اولین عشقشان فکر می کنند
به دختری با موهای طلایی
یا گیسوان سیاه
روسری خالدار
یا شاید شال پشمی
به حرفهایی که باید می گفتند
ونامه هایی
که هیچ گاه به مفصد نمی رسد

فلورا تاجیکی
دیدگاه ها (۳)

حتما بادیگارد بهشون گفته بود مه اینا از اون مهمون های مهم و ...

باورکن پاییز که می آیدهمین پیرمردهای تنها روی نیمکتهای پارک ...

باورکنپاییز که می آیدهمین پیرمردهای تنهاروی نیمکتهای پارک هم...

باورکنپاییز که می آیدهمین پیرمردهای تنهاروی نیمکتهای پارک هم...

باورکنپاییز که می آیدهمین پیرمردهای تنهاروی نیمکتهای پارک هم...

.باورکن پاییز که می آیدهمین پیرمردهای تنها روی نیمکتهای پارک...

باورکنپاییز که می آیدهمین پیرمردهای تنهاروی نیمکتهای پارک هم...

باورکنپاییز که می آیدهمین پیرمردهای تنهاروی نیمکتهای پارک هم...

‌‌باورکن پاییز که می آیدهمین پیرمردهای تنها روی نیمکتهای پار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط