✍🏼جدایی،

✍🏼جدایی،
آن پایانِ ناتمامِ یک داستان است؛
همان‌جا که کلمات تمام می‌شوند،
اما داستان،
در دلِ تو، بی‌وقفه ادامه می‌یابد.

ما،
مثل دو خطِ موازی،
تا ابد در کنار هم بودیم،
اما هیچ‌گاه،
به هم نرسیدیم...
و حالا،
این فاصله،
دیواری است از یخ،
میانِ من و تمامِ آنچه می‌دانستم.

تو رفته‌ای،
و با خودت، تمامِ معنای صبح‌ها را برده‌ای؛
حالا هر طلوع،
فقط تذکری است برای یک شبِ طولانی‌تر.

من در میانِ این جدایی،
نه در اوجِ عشق هستم،
و نه در انتهایِ فراموشی؛
من میانه‌یِ یک ایستِ قطارِ متروکه مانده‌ام،
که قطارِ تو،
خیلی وقت پیش،
از روی ریل‌هایِ قلبم گذشت،
و تنها،
صدایِ سکوت،
از من به جایِ تو بر جای مانده است
#دلنوشته_های_یک_زن
دیدگاه ها (۵)

✍🏼جاده،خطی کشیده شده بر پهنه سکوت،و من،نقطه‌ای تکافتاده در م...

✍🏼در میان هیاهوی خیابان،من ایستاده‌ام،در میانِ تلاطمِ قدم‌ها...

✍🏼تنهایی،سکوت نیست؛تنهایی، فریادی است که گلویش خشک شده،فریاد...

✍🏼در میان شلوغیِ روزها،تو تنها سکوتی هستیکه در گوشِ جانم، آو...

تنهایی دوست داشتنی نیستاما خواستنی‌تر از تمام«دوستت دارم»‌ها...

Name:عشق و جداییPart:50ویو نویسندهزمانی که در اتاق رو باز کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط