𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟒𝟑


- اونم قربانی بلک شد برای همین بهت هشدار دادم اینجا نیای !

ناگهان قلب هانا مثل شیشه به چند قسمت تقسیم و داخل گوشت بدنش رفت...

- چ..چی؟؟

بعد از گفتن جمله اش بغضش ترکید و اشک هاش مثل قطرات بارون به پایین هدایت شدن..

- من..منظورت چ..چیه؟

جونگ کوک بیتوجه به حال دختر جملات دردناکی زمزمه میکرد ..

- یعنی به قتل رسیده !!! برای همین نجاتت دادم چون بلک هم میخواست همینکارو باهات بکنه!

هرچند جئون میدونست هانا برای بلک خاصه که بلک خودش شخصا بهش زنگ زد و باز دوباره تهدیدش کرد...
هانا با ناباوری سرش رو به چپ و راست تکون میداد و فقط به سرامیک روی زمین خیره بود انگاری که شوک بدی بهش وارد شده باشه..

- نه .. این..خقیقت...نداره..

زمزمه هانا مثل یک نسیم خنک اروم بود اما جونگ کوک خیلی ریلکس روی صندلی بزرگش نشسته بود و درحال کشیدن سیگارش بود...

- نه...تو...دروغ میگی.. نهههههههههههههههه.

ناگهان این دریا طوفانی شد و هانا مثل یک موجود تسخیر شده سرش رو برگردوند و به جونگ کوک حمله کرد ...

- توعه حرو*م زاده داری دروغ میگی!!

جونگ کوک با چشمانی خنثی سیگارش رو توس سطل زبانه انداخت و دست نرم دختر رو تو دستش گرفت و سعی میکرد مشت دختر رو ازاد و یقه لباسش رو نجات بده.

- باور کن!!

- داری تلافی میکنی نه؟؟؟ سر اینکه بهت ریدم یا مثل جاسوس وارد کلابت شدممممممم؟

- اول ازینکه با بادیگارت شدنت داری تاوانش رو پس میدی بعدشم قتل دوستت مربوط به بلکه نه من..

- خف*ه شو تا خ*فت نکردمم حر*وم لغمه!!

هانا به قدری عصبی شده بود مثل یک اژدها اماده خالی کردن اتیشش روی جئون بود..

- اگه تقصیر تو نیست چرا انقدر ریلکسی لعن*تییی هاااااااااااااااا؟

برخلاف دختر که از عصبانیت در حال سوختن تو اتیش درون خودش بود جئون مثل یک ابی خنک بی صدا و صد البته اروم بود و حتا از داد های دختر ذره ای نترسید.

- هه یعنی کور بودی فیلم قتل دوستت رو تو مانیتور ندیدی؟

ناگهان این اتیش خاموش شد و اخم های گره خورده اش از هم باز شد و مشتش شل شد...

- چ..چی؟

- فیلمش تو مانیتور بود چطور ندیدی؟؟ حتا تو یه پوشه مخصوص بود!!

مغز هانا رفت تو موقعی که چند شب پیش تو اون اتاق در حال دیدن فیلم ها داخل پوشه بود..
اما..
دو تا فیلم اخر همشون سیاه بودن و ویدیو مشکل داشت و نتونست ببینتشون...
پس اون دو تا فیلم ، فیلم به قتل رسیدن تهیونگ بود ؟

- دو تا فیلم های اخر مشکل داشتن!!!

- چون واسه پخش ویدیو رمز میخواستن..

- اون رمز...فا*کیش چیه؟؟

- نگران نباش خودم شخصا بهت فیلم رو نشون میدم بفهمی چطوری دوست عزیزت به قتل رسیده...

جونگ کوک یکی از کشو های میزش رو باز کرد و یک گوشی سفید اپل بیرون اورد و بعد از باز کردن رمز به دست هانا داد ...
هانا تکیه داده به میز گوشی رو حالت افقی توی دستش گرفت و در حال دیدن فیلم بود.

ویدیو داخل گوشی::

همینطور که انتظار میرفت رفیق صمیمی اش تهیونگ با یه دستکش مشکی با یک پالتو و کروات در حال قدم زدن توی راهرو طبقه دوم بود و دنبال یکچیز بدرد بخوری میگشت...
بلک که ته راهرو بود تهیونگ سر راه راهرو بود از ته راهرو سایه سیاهی دید که به طرز مرموزی با قدم های تسخیر شده مثل یک موجود عجیب در حال راه رفتن هست...
تهیونگ سریع تفنگش رو از جیب کتش بیرون اورد و به سمت اون سایه ترسناک گرفت...
اون سایه ناگهان ایستاد و سرش رو بلند کرد و سرش رو ۹۰ درجه به سمت راستش چرخوند که تازه تهیونگ متوجه وضعیتش شد و فهمید اون کی هست و چیکار میکنه ..
بدون لحظه ای درنگ ماشه رو کشید و چند تا تیر به اون موجود ترسناک زد که جسم بلک روی زمین پخش شد..
تهیونگ با قدم های اروم به سمت اون جنازه رفت و چاقوی نقره ای که تو دست چپ اون موجود بود رو با پاهاش به اون سمت راهرو هدایت کرد و اروم رو جنازه خم شد تا اون ماسک سفید مرموزش رو از صورتش در بیاره اما ناگهان.....


بازم میزارمتون تو خماری😛
شرط : ۵۰ لایک ۱۲۰ کامنت.

#فیک #فیکشن #داستان #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #یونگی #جیهوپ #جین #نامجون #تاوان_حقیقت
دیدگاه ها (۵۹)

@itsyenaبانو فالو بشه.

درخواستی*

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟒𝟐هرچند این براش ذره ا...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩/تاوان حقیقت𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟮𝟱هانا که ...

"سکوتم با تو"ژانر " عاشقانه " بی ال " غمگین " اکشن " مافیایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط