ازدواج نافرجام

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 140 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩


قلب ویوا با شنیدن این حرف‌ها آرام گرفت ناباورانه به برادرش نگاه می‌کرد به مردی که در طی این سه سال مثل یک کوه پشتش بود
و حالا داشت اعتراف می‌کرد
که تمام این مدت حتی پشت اون اخم‌های غلیظ و برخوردهای تند فقط به فکر امنیت قلب خواهرش بوده
وقتی هیونو از اون شب درگیری و سکوت جونگکوک زیر ضرباتش گفت ویوا حس کرد حفره‌ای که سه سال توی سینه‌اش خالی مونده بود لبریز از گرمای عجیبی شد شرم عشق و تسکین مثل موج‌های دریا به صورتش می‌خوردن
دیگه طاقت نیاورد با چشم‌هایی که از ذوق شوق می‌درخشید
بلند شد و در کنار برادرش نشست
و دستاش رو دور گردن برادرش حلقه کرد سرش رو توی سینه‌ی برادرش گذاشت و شاد بی ریا خندید نه کوتاه سطحی طولانی واقعی توی همون حال نگاهی به سومین که با لبخند خیره نگاهش میکرد چشمکی زد و با صدای لرزون و پر از مهربانی زمزمه کرد : تو هم میدونستی مگه نه
سومین شونه ای بالا انداخت و لبخند پر رنگی زد دستی به موهای خواهر شوهرش کشید
.......
نور فلاش‌ها که قطع شد انگار اون نسخه‌ی رویایی و خندان ویوا هم همون‌جا روی پودیوم جا موند شیشه‌ی عطر مایکل کورس رو که با ظرافت برند جئون ست شده بود خیلی سرد گذاشت
روی میز و با یه حرکت موهای صاف یک دست شده‌اش رو داد عقب جذبه‌اش جوری بود که حتی عکاس هم جرئت نکرد برای عکس اضافه صدایش بزنه
همون‌طور که با قدم‌های بلند به سمت اتاق گریم می‌رفت و رد لباس ابریشمی‌ش روی زمین کشیده می‌شد، دستیارش گوشی به دست دوید سمتش : خانم ایم گوشیتون
ویوا بدون اینکه واکنشی نشون بده گوشی رو از دستش گرفت اسم «جونگکوک» روی صفحه چشمک می‌زد در سنگین اتاق رو با پاش بست و همون‌طور که بند لباسش رو کمی آزاد می‌کرد گوشیش رو جواب داد
لحنش دیگه اون سردی جلوی دوربین رو نداشت
و لبخند شاد روی لبش نشست و بالا فاصله صدای بم گیرایش جونگکوک رو شنید : خانوم من چطوره؟
جونگکوک با صدای نرم اما جدی گفت و باعث ذوق لبخند دختر شد و با لبخند گفت : خوبم عزیزم تو چطوری ؟
جونگکوک به صندلی ماشین تکیه داد و گفت : تا ترو دارم عالیم کیه کارت تموم میشه
دیدگاه ها (۱)

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 139 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩زم...

ادامه پارت 138جونگکوک که تا اون لحظه شوکه از حرکت ناگهانی عش...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 138 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩نو...

عشق ممنوع part=۱۱(دفترچه خاطرات جونگکوک – شب، خونه)"هفته گذش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط