حکایت چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد

#حکایت چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورجین گذاشته و به راه افتاد. چند قدمی که گذشت مار از خورجین بیرون آمده و گفت: به گردنت بزنم یا به لبت؟
چوپان گفت: آیا سزای خوبی این است؟
مار گفت: سزای خوبی بدی است. قرار شد تا از کسی سوال بکنند، به روباهی رسیدند و از او پرسیدند.
روباه گفت:
من تا صورت واقعه را نبینم نمیتوانم حکم کنم، پس برگشته و مار را درون بوته های آتش انداختند، مار به استمداد برآمد و روباه گفت:
بمان تا رسم خوبی از جهان برافکنده نشود...

#فردوس_برین
دیدگاه ها (۱۲)

گوسفندا هم امنیت ندارن؟ 🤔 #فردوس_برین

‍ نامه شاه به فرزندش رضا رضای عزیزم ........ امسال به خاطر ز...

‏ این شب‌ها خانومای سن بالا تو مساجد دنبال عروس میگردن، یه چ...

توریست های مدلنینگ، در چغازنبیل، هفت تپه، اوایل دهه ۵۰ #فرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط