چون تو رفتی ، خانه بوی غم گرفت ، ویرانه شد..

چون تو رفتی ، خانه بوی غم گرفت ، ویرانه شد..
آتشی بر جان , من افکند و دل دیوانه شد..
هرکجا رفتم؛ ترا دیدم ولیکن در خیال..
آنکه من دیدم ؛چرا رو بر گرفت ، بیگانه شد ..
گوهری بودی برایم ، گوهری ناب و گران ..
قسمتم دردانه بود؛ و عشق من دردانه شد...
خانه ی قلبم؛ برایت جای ارامی نبود ؟
خانه ام بیغوله بود ، با بودنت شاهانه شد..
با وجود,قصه ی لیلی و مجنون وامق و عذرا ، چرا؟
من نمیدانم چرا این عشق, ما افسانه شد..
زندگی در پیله؛ کار سخت و دشواری شده ..
با امیدی زنده ام ، شاید که یک پروانه شد ..
دیدگاه ها (۷)

دوست دارم بروم سر به سرم نگذاریدگریه ام را به حساب سفرم نگذا...

روی پیشانی بختم خط به خط چین دیده امبسکه خود را در دل آیینه ...

ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺟﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖﮐﻔﺶ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﺮﺍ ﻧﺎﺟﻮﺭ ﺩﺭ...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش رااو که هرگز نتوان یافت همانند...

ذات عشق

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

ای عشق! تو که قصّه و افسانه نبودیدر چشم من این گونه غریبانه ...

ای عشق! تو که قصّه و افسانه نبودیدر چشم من این گونه غریبانه ...

ای عشق! تو که قصّه و افسانه نبودیدر چشم من این گونه غریبانه ...

( ادامه شعر عشق : ) ************ل...

عـاشقی جـرم قشنگی ست گرفتارم کـردخواب بودم که شبی عشق تـو بی...

💞💞💞💞💞💞💞💞💞 عـاشقی جـرم قشنگی ست گرفتارم کـرد خواب بودم که شبی...

دختری دیدم که تنها در خیابان غرق در افکار خود پایین و بالا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط