پارت نهم: انتخاب

پارت نهم: انتخاب

سکوت اتاق سنگین شده بود.

جونگ‌کوک به پیام روی گوشی‌اش نگاه کرد و بعد سرش را بالا آورد.

— «به آدم اشتباهی اعتماد کردی»... یعنی به کی؟

سوهیون چیزی نگفت.

تهیونگ به آرامی گفت:

— فعلاً به هیچ‌کس اعتماد نکن.

جونگ‌کوک با تعجب نگاهش کرد.

— حتی به تو؟

تهیونگ مکث کرد.

این سؤال بیشتر از چیزی که انتظار داشت، به او برخورد.

— من نگفتم به من اعتماد نکن.

— ولی خودت گفتی به هیچ‌کس اعتماد نکنم.

تهیونگ نگاهش را پایین انداخت.

— چون نمی‌خوام اتفاقی برات بیفته.

جونگ‌کوک کمی آرام‌تر گفت:

— منم نمی‌خوام برای تو اتفاقی بیفته.

سوهیون که تا آن لحظه ساکت مانده بود، گفت:

— فکر کنم باید یه چیزی رو بهتون بگم.

هر دو به سمت او برگشتند.

— اون فایل صوتی ناقص بود. من قبل از پاک شدن فایل‌ها، یه نسخه‌ی دیگه ازش گرفتم.

تهیونگ با تعجب گفت:

— چی؟

سوهیون گوشی‌اش را بیرون آورد.

— فقط چند ثانیه از فایل باقی مونده.

صدای ضبط‌شده پخش شد.

همان صدای ناشناس:

— ...اگر می‌خواهید بفهمید چه کسی فایل را برداشته، به آخرین نفر در لیست اعتماد کنید.

فایل تمام شد.

جونگ‌کوک اخم کرد.

— آخرین نفر در لیست؟

سوهیون گوشی را پایین آورد.

— من فکر می‌کنم منظورش لیست قدیمی کارکنانه.

تهیونگ ناگهان به یاد چیزی افتاد.

— لیست!

او لپ‌تاپ را برداشت و یکی از فایل‌های قدیمی را باز کرد.

اسامی یکی‌یکی روی صفحه ظاهر شدند.

اولین اسم...

دومین اسم...

سومین اسم...

و در انتهای فهرست، نامی قرار داشت که تهیونگ با دیدنش کاملاً ساکت شد.

جونگ‌کوک متوجه شد.

— کیه؟

تهیونگ صفحه را به سمت او چرخاند.

جونگ‌کوک نام را خواند.

چهره‌اش درجا تغییر کرد.

— این... امکان نداره.

سوهیون نزدیک‌تر آمد.

— تو هم می‌شناسیش؟

جونگ‌کوک به آرامی گفت:

— آره.

تهیونگ به او نگاه کرد.

— از کجا؟

جونگ‌کوک جواب نداد.

چند ثانیه بعد، گوشی‌اش دوباره زنگ خورد.

این بار تماس از همان شماره‌ی ناشناس بود.

جونگ‌کوک به صفحه خیره شد.

تهیونگ گفت:

— جواب نده.

اما جونگ‌کوک تماس را قطع نکرد.

دکمه‌ی پاسخ را زد.

چند ثانیه سکوت بود.

بعد صدایی آرام گفت:

— بالاخره فهمیدی.

جونگ‌کوک چیزی نگفت.

صدا ادامه داد:

— اما هنوز یک نفر رو فراموش کردی.

تماس قطع شد.

جونگ‌کوک آرام به تهیونگ نگاه کرد.

تهیونگ پرسید:

— کی؟

جونگ‌کوک نفس عمیقی کشید.

— فکر کنم باید برگردیم سئول.

— چرا؟

جونگ‌کوک به صفحه‌ی لپ‌تاپ اشاره کرد.

— چون جواب این معما اینجا نیست.

سوهیون پرسید:

— پس کجاست؟

جونگ‌کوک به تهیونگ نگاه کرد.

— جایی که همه‌چیز از همون‌جا شروع شد.

تهیونگ فهمید منظورش کجاست.

استودیو.

و این بار، هر سه نفر می‌دانستند که بازگشت به آنجا می‌تواند همه‌چیز را تغییر دهد.

#بی‌تی‌اس
#ارمی
#تهکوک
#فیکشن
#بی‌ال
#جی‌ام‌ام
دیدگاه ها (۰)

LESSON

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 25تهیونگ هنوز به صفحه‌ی خاموش گوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط