دست دیگهش رو آورد بالا و آروم موهای منو که روی صورتم ریخ
دست دیگهش رو آورد بالا و آروم موهای منو که روی صورتم ریخته بود زد پشت گوشم. نگاهم کرد و با اون چشمهای پر از محبتی که همیشه دلمو میلرزوند، گفت: «خیلی قشنگ شدی امشب… مرسی که انقدر حواست به همهچی هست. میدونم سفرهای اینطوری با بچهی کوچک خستهکنندهست، ولی خیلی خوشحالم که پیشتم.»
هنوز حرف تهیونگ تمام نشده بود که صدای زنگ آیفون خونه با صدای بلند پیچید تو فضای خونه! سورا یه تکون خورد ولی چون سیر شده بود و خمار خواب بود، چشمای نازش بسته شد.
از بیرون صدای ذوقزدهی مامان اومد: «اومدن! نجلاب اینا اومدن!»
تهیونگ چشماشو گرد کرد و سریع از جاش بلند شد. پیرهنش رو صاف کرد و با یکم استرس و هیجان به کرهای گفت: «وای آمدن؟! من لباسم خوبه؟ موهام بهم نریخته؟ چطور باید سلام کنم؟ بگم انّیونگهاسهیو یا سلام؟»
از حالت دستپاچهشدنش خندهم گرفت. سورا رو که دیگه خوابِ خواب شده بود، آروم گذاشتم وسط تخت و دورش رو بالش چیدم. دست تهیونگ رو گرفتم، صاف ایستادم، پیرهنش رو مرتب کردم و گفتم: «عالی هستی آقای کیم! اصلاً نترس، فقط لبخند بزن و دست بده. بقیهش با من!»
تهیونگ نفس عمیقی کشید، دستم رو محکم فشار داد و دو تایی با هم از اتاق اومدیم بیرون تا بریم استقبال فامیلها که صدای احوالپرسی شلوغشون از دم در میاومد…
خب خب فعلا برا امروز بسه دیگه
نظراتتون قشنگام ؟🥰🌟💫
هنوز حرف تهیونگ تمام نشده بود که صدای زنگ آیفون خونه با صدای بلند پیچید تو فضای خونه! سورا یه تکون خورد ولی چون سیر شده بود و خمار خواب بود، چشمای نازش بسته شد.
از بیرون صدای ذوقزدهی مامان اومد: «اومدن! نجلاب اینا اومدن!»
تهیونگ چشماشو گرد کرد و سریع از جاش بلند شد. پیرهنش رو صاف کرد و با یکم استرس و هیجان به کرهای گفت: «وای آمدن؟! من لباسم خوبه؟ موهام بهم نریخته؟ چطور باید سلام کنم؟ بگم انّیونگهاسهیو یا سلام؟»
از حالت دستپاچهشدنش خندهم گرفت. سورا رو که دیگه خوابِ خواب شده بود، آروم گذاشتم وسط تخت و دورش رو بالش چیدم. دست تهیونگ رو گرفتم، صاف ایستادم، پیرهنش رو مرتب کردم و گفتم: «عالی هستی آقای کیم! اصلاً نترس، فقط لبخند بزن و دست بده. بقیهش با من!»
تهیونگ نفس عمیقی کشید، دستم رو محکم فشار داد و دو تایی با هم از اتاق اومدیم بیرون تا بریم استقبال فامیلها که صدای احوالپرسی شلوغشون از دم در میاومد…
خب خب فعلا برا امروز بسه دیگه
نظراتتون قشنگام ؟🥰🌟💫
- ۳۴۶
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط