مرا باور کن

مرا باور کن
پارت36
تیاء
به ریاء و دلبر نگاه میکردم که چجوری با آب بازی میکردن
که یه دفعه کسی روم آب پاشید و یه جیق بلندی کشیدم که احساس کردم من گوشام پاره شدن چه برسه به اون شخص که نزدیکمه برگشتم طرفش
- دانیالللللللل میکشمت
و با دستم به دانیال ای پاشیدم که یه قهقهه از دلش زد
- دیوونه به جای اینکه فرار کنی داری می خندی
دانیال--تو باید فرار کنی نه من
دستمو گرفت و منو انداخت تو رودخونه😲 ........
حالا همه ی لباسام خیس شدن
اعصاب خورد شدن آخه همه جمع شدن و به من می خندن و هیچکی به کمکم نمی یاد از آب بیرون آومدم از پیششون رد شدم یعنی کاری نمی کنم تا مشغوله صحبت شدن
رفتم پشته دانیال و از پشت هولش دادم و با صدای بلندی خندیدم
- بالاخره انتقامو بردم
دانیال از آب اومد بیرون و دنبالم دوید
هی دنبالم میدوه که بالاخره منو گرفت و بلندم
- دانیال لل چکار میکنی ولم کن........ دانیال تور خدا این همه آب پاشی کافی نبود
دانیال--نه کافی نبود
ریاء و دلبر هی به دانیال میگن چکار میکنی ولش کن گناه داره
تا خواست منو تو رودخونه بندازه دستامو به گردنش گره زدم و محمکم گرفتمش یعنی از گردنش آویزون شدم
- دانیال به جونی هر کی که دوسش داری منو ول کن آخه اگه منو بندازی پاهام میشکنن.... بخدا غلط کردم......غلط کردمممم..
تا نگاه کردم دانیال منو روی زمین گذاشته و به من نگاه میکنه
و میخنده
دانیال - در من همینو می خواستم بشنوم
و با صدای بلندی خندید
ریاء :
- تیاء دانیال ول کن اون همیشه اینجوری حالا بیا وسایلو ببریم اونوره رودخونه
من و بچه ها وسایلو اونوره رودخونه بردیم
من روفرشی رو انداختم و دخترا وسایلو آماده کردن و پسر ها
ماهی ها رو کباب میکردن
دلبر هم رفت تا پسرا رو کمک کنه
دلبر:
به سمته پسرا رفتم و بهشون گفتم اگه کمک می خواین به من بگید ولی اونا گفتن که به کمک ما دخترا نیاز ندارن خوب چه بهتر
خواستم برگردم پیشه دخترا که آرین دستمو کشید و منو از جمع برد بیرون به یه جای خلوت
- هوی چکار میکنی
.............. ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۶)

مرا باور کنادامه ی پارت 35

مرا باور کن پارت35ادامه دارد...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_9···که کوک لبخندی محو زد و بلند شد .و گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط