Part16

Part16
ویو کوک
تصمیم گرفتم برم بیرون و براش یه سوپرایز آماده کنم رفتم بیرون و براش ۳ بسته گل رز و یه پشمک و یه سگ و ۲۵ تا پاستیل و ۲ تا نوتلا گرفتم رفتم خونه و اونارو چیدم رو میز و صداش زدم

کوک:عشقمممم

ا/ت:بله کوکییی

کوک:بیاااا

ا/ت:باشه صبر کن

ویو ا/ت
رفتم پایین و دیدم که کوک جلوی پله ها وایستاده و وقتی رسیدم پایین دستم رو گرفت و بردم سمت میز

ویو کوک
دیدم ا/ت میاد پایین دستش رو گرفتم و با احتیاط بردمش سمت میز نشوندمش روی میز

ویو ا/ت
وقتی دیدم اون همه چیز برام گرفته پریدم بغلش و لبش رو بوسیدم و دوباره نشستم روی میز و شروع کردم به باز کردن پاستیل ها و نوتلا

ویو کوک
ا/ت پرید بغلم لبم رو بوسید و دوباره نشست روی میز قلبم تند تند میزد رفتم و سگه رو براش آوردم و گذاشتمش روی میز

کوکی:اهم اهم ا/ت

ا/ت:هیییی کوکییییی *عربده*

ویو ا/ت
یه سگ پشمالو گرفته بود اومد گذاشت جلوم از ذوغ عربده کشیدم و گریه کردم پریدم بغلش

کوک:خوشت اومد؟

ا/ت:خوشم اومد؟ عالی بودد

کوک:اسمش چی میزاری؟

ا/ت:لوکا

کوک:خوشمان آمد

ا/ت:خیلی دوستت دارمممم

کوک:باشه زیاد ورج و وورجه نکن دوباره دلت درد میگیره بشین اینارو بخور

ا/ت:باشه مرسی کوککککک....
دیدگاه ها (۲)

تک ستاره ای:)😭

حالا من اینو بزارم کجای دلم؟

سوژههه🤣🤣

پارت 17ویو ا / ت بعد از حرفی که زد مطمئن شدم که کوک من رو ب...

Part 14

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط