دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت

دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت

اي دختر بهار حسد مي برم به تو

عطر و گل و ترانه و سر مستي ترا

با هر چه طالبي بخدا مي خرم ز تو

بر شاخ نوجوان درختي شكوفه اي

با ناز ميگشود دو چشمان بسته را

ميشست كاكلي به لب آب تقره فام

آن بالهاي نازك زيباي خسته را

خورشيد خنده كرد و ز امواج خنده اش
بر چهر روز روشني دلكشي دويد

موجي سبك خزيد و نسيمي به گوش او
رازي سرود و موج بنرمي از او رميد

خنديد باغبان كه سرانجام شد بهار

ديگر شكوفه كرده درختي كه كاشتم

دختر شنيد و گفت چه حاصل از اين بهار
اي بس بهارها كه بهاري نداشتم

خورشيد تشنه كام در آن سوي آسمان
گويي ميان مجمري از خون نشسته بود
مي رفت روز و خيره در انديشه اي غريب
دختر كنار پنجره محزون نشسته بود

(دلنگاره های سعید)
دیدگاه ها (۴)

اي دختر بهار حسد مي برم به توعطر و گل و ترانه و سر مستي تراب...

#دختر_و_بهاردختر کنار پنجره تنها نشست و گفت ای دختر بهار حسد...

#فروغ_فرخزاددخترک کنار پنجره تنها نشست وگفتای دختر بهار حسد ...

دختر کنار پنجره تنها نشست و گفتای دختر بهار، حسد می برم به ت...

مثل سرزمینی هستی که دیگر نمی‌توانم به آن برگردم 🫠#میخواهم_زن...

💔💔🥀🥀

دوستت دارم💞و این را روزی هزارباربرایِ خودم تکرار می کنمو سر...

میگن عشقبه شدتشه نه به مدتش،اما من چند مدتیه به شدت دوست دار...

معین گوش کن لذت ببر 👌👌👏👏👏تقدیم نگاه قشنگتون مهربونا 👌👏👏👏🌺🌷 ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط