خدایا؟

خدایا؟

کمی بیا جلوتر می خواهم در گوشت چیزی بگویم

این یک اعتراف است

من بی او دوام نمی آورم

حتی تا صبح فردا
دیدگاه ها (۳)

در این شب که تو نشستی رو به رویمبیادلم میشه برات چیزی بگویمب...

دلتنگم ...به خوابم بیا و اینبار کمی از دستهایت را یا گوشه ای...

🤍 #طُ را که دوست دارم، دنیا کمی آهسته‌تر می‌چرخد... چای، خو...

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

اگر عشق شهریار را می‌توانستم اندازه بگیرم، می‌گفتم که چقدر د...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

در طول جنگ دستمالی داشتم که همیشه همراهم بود. این دستمال را ...

نمی‌دانم بگویم راز جرأت و جسارت کودکان یمنی یا بگویم تنها حر...

میکا

⚡️اعتراف تاریخی ضدانقلاب؛ وقتی اپوزیسیون به کارآمدی جمهوری ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط