بخدا خلقت باد از وزش موی تو بود

بخدا خلقت باد از وزش موی تو بود
که صبا هر سحر از مشرق گیسوی تو بود

هر نسیمی که ز کوی و گذری می گذرد
زشفق چلّه نشین حرم کوی تو بود

دل اگر می رمد از خیز شمیم تن تو
همچنان شیر اسیریست که آهوی تو بود

بخدا دوش ، میان من و دل ذکرتو شد
در سکوت غزل انگار هیاهوی تو بود

تو چه کردی که من اینگونه غزل ساز توام
دلم از روز ازل ، واله ی جادوی تو بود

همه ی شوکتِ خورشید و مه و تیر و زحل
متشعشع فقط از آینه ی روی تو بود

هر کجا می نگرم باز توئی در نظرم
به عذار مه نو شعشعه روی تو بود

وقت تکبیرة الاحرام و قنوت و به سجود
همه جا در نظر من ، خم ابروی تو بود

دل بی طاقت من در دل قاموس غمت
شده مغروق و در اندیشه ی پاروی تو بود

متملِّق شده انگار ، دل شاعر من
که در آب و گل من ، آب و گل و خوی تو بود

دل شاعر ز تولّد شده مفتون تو و
ز ازل در دل خشکیده تکاپوی تو بود

ز شراب لبت عمریست ، که مسکور شدم
همه ی لذت عالم ، لب تاهوی تو بود

ز تغزل ، همه خَمّار نفس های تو ام
هر چه گفتم همه از سلسله ی موی تو بود

مرتضی_شاکری
دیدگاه ها (۲)

در میان این همه غوغا و شرعشق یعنی کاهش رنج بشرعشق یعنی گل به...

دلبرایک بوسه دادیاین همه نازت ز چیست؟.گر پشیمان گشته ای بگذا...

‌‌میانِ خواب و بیداری شبی دیدم خیالِ اواز آن شب واله و حیرا...

این هوااین فصلیه یار میخوادویه دل بی قرار... ❤

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط