باران غریبانه می بارد و تو نیستیُُ.چه هوای دلگیریست وقتی

باران غریبانه می بارد و تو نیستیُُ.چه هوای دلگیریست وقتی شهر تنهایی ام با قطره های باران چشمهایم از عطر یاد تو خیس می شوند و زمزمه های دلتنگی ام به گوش کوچه پس کوچه های دلم می رسد .نمی دانم مسافر کدامین راه بوده ای که دیر کرده ای ؟
دیدگاه ها (۱)

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد هرچه کردم ـ هر چه ـ آه ...

مثنوی عشق نامه عشق چیست جز حسرت و آه و فغان ؟ عشق چیست جز خو...

نمی دانم خورشید از کدام سو در آمد که دلم می خواهد به خانه تن...

عشق دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟ گفت نه گفت دوستم داری گفت...

پاییز در راه استفصلِ شکفتنِ ترنم‌های عاشقانهدر کلبه‌ی شعر و ...

𓏲𑁍 ⃝‌‌‌‌‌🍃N࿐‌‌‌‌‌‌‌‍⋆#قدم‌زناندر خیابان‌...

طبیعت

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

نـمـى دانـم بعد تو چـه بــر سـرم آمده !...كه بــعـد از رفـتـ...

دوستت دارم...مثل عطرِ باران که آرام‌آرامدر کوچه‌های خیسِ دلت...

پاییز که می‌رسد، انگار دنیا دوباره آرام‌تر نفس می‌کشد… 🍂هوا ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط