مثل گنجشکی که طوفان لانه اش را برده است

مثل گنجشکی که طوفان لانه اش را برده است
خاطرم از مرگ تلخ جوجه ها آزرده است

هر زمان یادت می افتم مثل قبرستانم و
سینه ام سنگ مزار خاطرات مرده است

ناسزا گاهی پیام عشق دارد با خودش
این سکوت بی رضایت نه؛ به من برخورده است

غیر از آن آیینه هایی که تقعر داشتند
تا به حالا هیچ کس کوچک مرا نشمرده است

تیر غیب از آسمان یک روز پایین می کشد
آن کسانی را که ناحق عشق بالا برده است

آن گلی را که خلایق بارها بو کرده اند
تازه هم باشد، برای من گلی پژمرده است
دیدگاه ها (۱)

قول داده ام،هنگامِ شنیدنِ نامت بی خیال باشم!از این قول در گُ...

مهربان هستی ولی نامهربانی میکنیشوردرسرداری وداری جوانی میکنی...

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیستمنت خاک درت بر بصری نیست ...

حرفت که می شود با خنده می گویم : یادش بخیر ، فراموشش کردماما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط