« عشق یکطرفه »
« عشق یکطرفه »
Part 2
( ویوی یونگی )
در میانِ غرق شدن در تمرینهای سخت، صدای قدمهایی آشنا توجهم را جلب کرد. سرم را بلند کردم و سلوین را دیدم که با همان صلابت همیشگی، اما شاید کمی آشفتهتر از معمول، وارد شد. سعی کردم لحنم خنثی باشد، همانطور که همیشه بود، اما شاید کمی تندی ناخواسته در آن موج میزد:
«سلوین؟ باز چی پیش اومده؟»
کمی مکث کرد، انگار داشت کلماتش را جمعوجور میکرد: «یونگی، سلام. خوبی؟ ببین، میخواستم بگم... من فردا شب یه مهمونی ترتیب دادم و خیلی دوست دارم تو هم بیای.»
نگاهم را دوباره به صفحهی تمرین دوختم. «باشه، باشه. حالا میتونی بری.»
انگار از پاسخم کمی جا خورد، ولی سریع خودش را جمعوجور کرد: «باشه. لوکیشن رو برات میفرستم. فقط... خودت رو زیاد خسته نکن. دنیا کوتاهه.»
این جمله آخرش کمی طولانی شد. فقط سری تکان دادم. «ممنونم. حالا میتونی بری.»
«خداحافظ، یونگی.» و با قدمهایی که شاید کمی شتابزدهتر از قبل بود، رفت.
(ویوی بعد از رفتن سلوین)
هنوز عرقِ تمرین روی تنم بود که نامجون خودش را رساند. «یونگی، داشتم سلوین رو میدیدم که داشت از اینجا میرفت بیرون. چیزی شده بود؟»
چشمم را تنگ کردم. «آره بابا، مثل همیشه.»
تهیونگ که انگار از ناکجاآباد ظاهر شد، با هیجان گفت: «وای یونگی! باورم نمیشه! اون واقعاً عاشقتهها!»
یک پوزخندِ تلخ روی لبم نشست. «برام مهم نیست، چون من اونجوری که اون میخواد، دوستش ندارم.»
جونگ کوک جلو آمد و دستی به شانهام زد. «هیونگ، ولی شاید بد نباشه یه فرصت کوچیک بهش بدی؟»
قاطعانه جواب دادم: «نه، نمیدم.»
جین که کنار ایستاده بود، با لحنی که سعی میکرد بیتفاوت باشد، گفت: «باشه بابا، نده. اصلاً به ما چه.»
اما جیهوپ که همیشه قلبی مهربان داشت، افزود: «ولی دختر خوب و مهربونیه. واقعاً اهل کارای بد نیست. شاید واقعاً منظورش اینه که دوستت داره.»
جیمین سرش را تکان داد و گفت: «با جیهوپ موافقم. خیلی دختر خوبیه.»
من فقط شانههایم را بالا انداختم. «فعلاً که دعوتم کرده به مهمونیاش. باید ببینم چی تو سرشه.»
جیهوپ با لبخندی که سعی میکرد امیدوارکننده باشد، گفت: «خب برو حداقل. شاید بد نباشه بری. حداقل اینطوری دیگه خیالش راحت میشه.»
حرفش مرا به فکر فرو برد. «نمیدونم... ولی شاید برم. اونجا بهش میگم که... که دوستش ندارم.»
شرایط پارت بعدی :
۱۱ لایک
۷ کامنت
۴ بازنشر
( تا شرطا نرسه پارت جدید رو آپلود نمی کنم قشنگا )
Part 2
( ویوی یونگی )
در میانِ غرق شدن در تمرینهای سخت، صدای قدمهایی آشنا توجهم را جلب کرد. سرم را بلند کردم و سلوین را دیدم که با همان صلابت همیشگی، اما شاید کمی آشفتهتر از معمول، وارد شد. سعی کردم لحنم خنثی باشد، همانطور که همیشه بود، اما شاید کمی تندی ناخواسته در آن موج میزد:
«سلوین؟ باز چی پیش اومده؟»
کمی مکث کرد، انگار داشت کلماتش را جمعوجور میکرد: «یونگی، سلام. خوبی؟ ببین، میخواستم بگم... من فردا شب یه مهمونی ترتیب دادم و خیلی دوست دارم تو هم بیای.»
نگاهم را دوباره به صفحهی تمرین دوختم. «باشه، باشه. حالا میتونی بری.»
انگار از پاسخم کمی جا خورد، ولی سریع خودش را جمعوجور کرد: «باشه. لوکیشن رو برات میفرستم. فقط... خودت رو زیاد خسته نکن. دنیا کوتاهه.»
این جمله آخرش کمی طولانی شد. فقط سری تکان دادم. «ممنونم. حالا میتونی بری.»
«خداحافظ، یونگی.» و با قدمهایی که شاید کمی شتابزدهتر از قبل بود، رفت.
(ویوی بعد از رفتن سلوین)
هنوز عرقِ تمرین روی تنم بود که نامجون خودش را رساند. «یونگی، داشتم سلوین رو میدیدم که داشت از اینجا میرفت بیرون. چیزی شده بود؟»
چشمم را تنگ کردم. «آره بابا، مثل همیشه.»
تهیونگ که انگار از ناکجاآباد ظاهر شد، با هیجان گفت: «وای یونگی! باورم نمیشه! اون واقعاً عاشقتهها!»
یک پوزخندِ تلخ روی لبم نشست. «برام مهم نیست، چون من اونجوری که اون میخواد، دوستش ندارم.»
جونگ کوک جلو آمد و دستی به شانهام زد. «هیونگ، ولی شاید بد نباشه یه فرصت کوچیک بهش بدی؟»
قاطعانه جواب دادم: «نه، نمیدم.»
جین که کنار ایستاده بود، با لحنی که سعی میکرد بیتفاوت باشد، گفت: «باشه بابا، نده. اصلاً به ما چه.»
اما جیهوپ که همیشه قلبی مهربان داشت، افزود: «ولی دختر خوب و مهربونیه. واقعاً اهل کارای بد نیست. شاید واقعاً منظورش اینه که دوستت داره.»
جیمین سرش را تکان داد و گفت: «با جیهوپ موافقم. خیلی دختر خوبیه.»
من فقط شانههایم را بالا انداختم. «فعلاً که دعوتم کرده به مهمونیاش. باید ببینم چی تو سرشه.»
جیهوپ با لبخندی که سعی میکرد امیدوارکننده باشد، گفت: «خب برو حداقل. شاید بد نباشه بری. حداقل اینطوری دیگه خیالش راحت میشه.»
حرفش مرا به فکر فرو برد. «نمیدونم... ولی شاید برم. اونجا بهش میگم که... که دوستش ندارم.»
شرایط پارت بعدی :
۱۱ لایک
۷ کامنت
۴ بازنشر
( تا شرطا نرسه پارت جدید رو آپلود نمی کنم قشنگا )
- ۸۹۰
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط