Part²²

Part²²

+باید سق،طش کنی،ات.
_چه شر و وری داری واسه خودت میبافی؟معلومه که سق،طش نمیکنم!(عربده)
+ما مجبوریم ات!وگرنه به جاش به تو و اون بچه آسیب میزنن!
فکر کردی‌ من دوست ندارم پدر بشم؟!(داد)

_ما نباید سق،طش کنیم،تهیونگ.این راهش نیست.اون گناهی نداره که ما بکشیمش...
+پس‌‌‌...چیکار کنیم؟!
_نقشه رو میندازیم جلو...زودتر میریم...بخاطر بچمون...
*صبح روز بعد...*
از خواب بیدار شدم و زمزمه کردم:صبح بخیر،کوچولو...

ویو تهیونگ

از خواب پاشدم و بعد صبحونه و خداحافظی با همه،با آقای چوی تماس گرفتم:
+سلام،ارباب
_برنامه چطور پیش میره؟
تقریبا آمادست.ساعت ۳ و نیم بعد از ظهر باید اینجا باشید.قراره اون ساعت اینجا رو بفرستیم رو هوا...
(نکته:تهیونگ میره توی یه کانتینر و بعد از انفجار،اون کانتینر بدون اینکه خراش برداره میره زیر آب.بعد تهیونگ اون تو لباس غواصی میپوشه و به عنوان یه غواص از زیر آب میاد بیرون)
*ساعت سه و نیم بعد از ظهر*
رفتم داخل کشتی و بعد از توی کشتی رفتم داخل کانتینر و چند دقیقه بعد،زیر آب بودم.لباس غواصی پوشیدم و عین یه آدم معمولی،از آب اومدم بیرون.
و به این ترتیب،کیم تهیونگ واسه همیشه نابود شد و شینگ هوائه چانگ،جای اونو گرفت...
رفتم خونه و ات رو دیدم که دوتا لباس دستشه.
+فکر نمیکنم اینا واسه دنیای ابدی مناسب باشن.پس یه کوچولو تغییرات بهش میدم.
بعد،لباس خودش رو توی دستاش گرفت و تمرکز کرد و بعد...

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

زیر نور ماه 🎑Part :12(علامت ها : (کوک +)( گندم -)(تهیونگ&)وی...

I can be myself with himPart¹⁰¹هنوز شروع نکرده بودیم،که تهیو...

The Last Shadow

رمان: قلب در تاریکی

dark life = ۳۷

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

" سه شنبه "" ویو لیا " امروز روز عروسی بود و من واقعا دلم نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط