گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد
هرچه کردم، هرچه آه، انگار آرامم نکرد

روستا از چشمِ من افتاد، دیگر مثلِ قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد

بی تو خشکیدند پاهایم، کسی راهم نبرد
دردِ دل با سایه ی دیوار آرامم نکرد

خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد

سوختم آنگونه در تب، آه از مادر بپرس
دستمالِ تب بُر نم دار آرامم نکرد

ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد
دیدگاه ها (۲)

در زندگی به هیچ کس اعتماد نکنآیینه با تمام یک رنگیشدست چپ و ...

شرمنده ام که مثل تو عالی نبوده ام!مانند عشق های خیالی نبوده ...

چون جان سپردنیست به هر صورتی که هستدر کوی عشق خوشتر و بر آست...

حالا که شکستم به کسی ربط ندارداز پای نشستم، به کسی ربط ندارد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط