____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁷³

زیر لب گفتم:
-احتمالا هنوز خوابه

و ناخوداگاه نگاهم رفت سمت در اتاقش
دلم میخواست صداش بزنم ولی گفتم بذارم استراحت کنه
سمت آشپزخونه رفتم و یه کیک شکلاتی از توی کابینت برداشتم و زدم توی رگ
و بعدم روی کاناپه ولو شدمم
حسابی حوصلم سر رفته بود
با خودم گفتم یه زنگی به مری بزنم
که اشتباهی به جای تماس صوتی، تصویری زنگ زدم
که صدای مری از اونور خط به گوشم خورد
=رایاااا
-چتههه آروم کوک خوابه
=اوههه دیشب حتما خسته شده الان خوابیده
-ببند عزیزمممم
=رایا از قیافت معلومه یه چیزی شده بگووو
-چرا چیزشعر میگیی ببنددد
=ولی شخص پشت سرت اینو نمیگه هااا

که نفس گرم یه نفر به گردنم خورد
و هین بلندی کشیدم و از جام پریدم
و با چهره خندان کوک روبه رو شدم
-درد بگیرییی

و از اونور هم خنده مری به گوش میرسید
-مری تو یکی ببنددد
=گوشیو یه لحظه بده به جونگ کوککک
-ایشش بیا بابا

و گوشی رو به کوک دادم
=هی این راستشو نمیگه تو بگوو
+سلام و چیو
=آها سلام
اینو بگو که دیشب چی شده

که چهرم مثل لبو سرخ شد




دخترا ببخشید کلاس زبان داشتم پارت‌ها کوتاه بود ولی فردا بیشتر پارت میذارم✨️



#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۲۶)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.50(روایت از زبان ا.ت)چن...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط