به دادگاهِ خانواده که وارد شوید میبینید ؛ سالن پر از زن و

به دادگاهِ خانواده که وارد شوید میبینید ؛ سالن پر از زن و مرد هاییست که یک زمان وقتی با عشق حلقه ی ازدواجشان را به دست میکردند؛
به هم قول داده بودند که تا ابد کنار هم بمانند....
مدتی را هم با عشق گذراندند؛ دوستت دارم گفتند و دوستت دارم شنیدند؛
قرار بود عشقِ هم باشند.
همدیگر را "همیشگی" صدا میکردند اما سر انجامِ همه ی آن عشق و دوست داشتن که گاهی با ثمره ی همان عشق همراه است در یک سالنِ باریک،
تبدیل به تنفری رقت انگیز میشود که هر طرف تمام تلاشش را برای نابودی طرف مقابل میکند...
از تعدادِ معدودی که واقعاً به ته خط رسیدند که بگذریم؛ به کثرتشان میرسیم
که به دلیل های کوچک و بی پایه یک زندگی و یک رابطه را خراب کرده اند...
فکر میکنم دلیلش هم این است که ما در مقابل کسانی که دوستشان داریم بی رحم و سنگدل میشویم
در مقابل کوچکترین اشتباهاتشان بدترین واکنش ها را نشان میدهیم...
میکُشیم همه ی آن احساسی که بر پایه اش رابطه ای شکل دادیم؛
فراموش میکنیم قول هایی را که در قشنگ ترین لحظه ها به هم دادیم.


کاش همیشه فرصتی دوباره بدهیم؛
کاش در مقابل عزیزترین هایمان تا این حد سخت گیر نباشیم؛
کاش لگدمال نکنیم همه ی آن احساس خوبی را که برای هم ساختیم؛
"انگار گاهی فقط فراموش میکنیم که یک زمانی جانمان را برای هم میدادیم"...

👤 #سحر_رستگار
دیدگاه ها (۱)

🦢 پارت سی‌وپنجم | برای همیشهیک سال بعد...صدای موسیقی از سالن...

🧁 پارت چهاردهم | اعترافی که در دل ماندبعد از آن روز شلوغ، چن...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕زمان زیادی گذشت.رابطه‌شا...

....پنج پارتی از جیمین....

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

فصل دومپارت سیزدهم | خبری از ایتالیاچند روز از شروع رابطه‌ی ...

I'm not jealous part 59با بغض لب زد _این حرف آخرته؟لعنتی کاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط