باهمین آشفته حالی با همین مجنونی ام

باهمین آشفته حالی با همین مجنونی ام
پا نهادم بر زمین از مادر قانونی ام

ازپدر، تنها همین میراث باقی مانده بود:
خنجری در دستهای دشمنان خونی ام

فکر می کردم که باید فاتح دنیا شوم
باورم شد وارث اسکندر مقدونی ام

جای شاهنشاه عالم دلقکی غمگین شدم
لحظه لحظه بیشترشد حالت محزونی ام

مستحق آتشم باید که تطهیرم کنید
سرزمین بردگان مرده ی طاعونی ام

فیلسوفان هم ندانستند راه چاره را
کاشکی کاری کنی ای عشق افلاطونی ام

#اعظم_سعادتمند
دیدگاه ها (۸)

‌تـــــــــــــــوهــر روزخـــوب تـــر می شویو مـنهر لحظهعــ...

برخیز ای دوستبا سلامی دل خود گرم کنیمکه چه زیباست، کنار یارا...

چقدر عوض شدی ڪَلمچی سرعشقمون اومدچیشد ڪه قلبت یه دفعهقید منو...

اگر امروز را خوب زندگی کنی... تمام دیروزهایت به خاطره ای خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط