یک لحظہ باد ؛ روسری‌اش را کنار زد؛

یک لحظہ باد ؛ روسری‌اش را کنار زد؛
از آن بہ بعد بود؛
کہ شاعر زیاد شد...

#𝑯𝒂𝒛𝒓𝒂𝒕𝒆𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉
#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉
دیدگاه ها (۰)

دستہ‌گلے بہ مقدمَت؛دستہ‌ى بوسہ هاى من!حلقہ گلے بہ گردنَت؛حلق...

گاهی هم بشین فکر کن ببینچی رو بخاطر چی ،داری از دست می‌دی ؟م...

بہ کُنجِ خلوتِ خود؛همچو ابر مےبارم..سرم درونِ خیالم؛بہ روی ش...

سلام ، خبر رسید از این جاده ناگهان پر زد / کبوترانه به آن سو...

ازین لحظه به بعد فقط کنار کسایی میمونم که باهاشون خوشحالم......

و غمهایی که نمیشود زیاد به آن اندیشید و باید گذشت و فرار کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط