‍ ... ایستادیم

‍ ... ایستادیم
در را بازکردم
نگاهم ...
نگاهم از خانه پر شد
مجال گریه
در بهت آن همه دیوار
خشکش زده بود!
کمی آنجا ماندیم
گفتند برویم دیگر !دیر است!
راه افتادیم ...
خیال مبهمی را فریب می خوردم
زمستان
معنی خیال و
اشک و خواهرانم را می داد
شب شده بود
ایستادیم
مادر ، قاب عکسی در دست
ردپایی در باد را می گریست
ستاره ای نبود
خوابی نبود
خواهرانم ...
دیر رسیده بودیم !
پدر رفته بود...




م.هورمان

پیشکش به همه ی پدران به سفر رفته ... روز پدر گرامی باد
دیدگاه ها (۷)

ندا ذات شاعر دزفولی

👌🏼👌🏼👌🏼👌🏼

اخطارِ استراتژیک به مسئولینِ بی‌درد؛ ترازِ خفت را بشکنید!یاد...

♦️ تشبیه ترامپ به «سگ نازی‌آباد» توسط سخنگوی وزارت خارجه!🔹در...

دقیقااااااااا!!!!!!

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱. خدا...

تاپای‌جان‌برای‌ایران🇮🇷❤🤍💚#آیت_الله_سید_علی_خامنه_ای #آقای_کش...

♨️پزشکیان: 🔹دانشگاهیان و دانشجویان می‌توانند ما را از این وض...

بن سلمان خائن حرومی اپستینی♨️بن‌سلمان از ترس حملات رزمندگان ...

♦️ماریو نوفل :فراموش نکنید که قبل از اینکه ترامپ تصمیم به بم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط