عاشق لعل شکربار توام

عاشق لعل شکربار توام
فتنهٔ زلف نگونسار توام

هیچ کارم نیست جز اندوه تو
روز و شب پیوسته در کار توام

بر من بی دل جهان مفروش از آنک
کز میان جان خریدار توام

تو چو خورشیدی و من چو ذره‌ام
کی من مسکین سزاوار توام
دیدگاه ها (۰)

می اندیشم تقدیر و سرنوشت چه با زندگی میکند،و من چگونه در این...

شب که می شودانگار آسمان بغض مى كنددلم مى گيردفكر هاى غريبىب...

چگونه باتو بگویم که دل قرارش نیست ؟!از این غروبِ ستــمگر ، چ...

هیچ چیز آنقدر قدرت نداشت که مرا زیر این باران با تو همراه کن...

جهان جمله تویی تو در جهان نههمه عالم تویی تو در میان نهچه در...

#دوستت_دارم و دانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده‌ا...

الا ای دختر ِایران،شراب و شهد ِبی پایانننوشم از لب ِلعلت،به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط