رفتم ، گفتم از « خیرش » می گذرم ...

رفتم ، گفتم از « خیرش » می گذرم ...
شنیدم که زیر لب گفت :
از « شرش » خلاص شدم ...
دیدگاه ها (۱)

بچه که بودمفکر میکردم فقط زنبورها نیش میزنندبزرگ که شدمدیدم ...

پارت ۱ویو الینا:امروز بابام قراره با کوک قمار کنه،کوک پسریه ...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

موسیقی

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_12 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄انگ...

از آدمایی که فکر میکنن تا ابد وقت دارن عذاب میکشم.

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

زیرکی گفتم ز این احوال زیر لب خندید و گفتصد روزی بود عجب کار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط