پارت

پارت ②

خب میشه گفت اوکیم ولی با کرم ریخت های ته دعوامون میشه و کوک میشه گفت بچشم هوامو همه جا داره مثل بچه ها باهام رفتار میکنی عصبی بشه خب یه جورایی میشه گفت منی که از هیچکس ترسی ندارم ازش حساب میبرم :/
چند بار اخه نزدیک بود به دستش کتک بخورم خاطره خوبی با عصبی شدنش ندارم :/
این به کنار....

یونگی : اتتت بیا شامممم
+ اومدم
لباسمو عوض کردم از پله ها داشتم میومدم پایین که یکی منو هل داد نزدیک بود بیفتم که از پشت لباسم گرفت
+جیغغغغغ پسره یابووو نمیگی میافتادم
-به من چه حواست باید باشه
+ایش
رفتیم پایین رفتم پیش کوک نشستم شروع کردیم به خوردن
نامی : مهمونی بودی؟
+اره
جین : مهمونی کی ؟
+باید جواب بدم.؟
جیهوپ : نگرانتیم ات
+نباشید
کوک: مهمونی چان رفته بود
+کوک
کوک: چپ نگاش کرد
+هوفف

...
+مرسی
رفتم نشستم رو مبل که همه اومدن نشستن که شوگا شروع کرد
شوگا : پدر بزرگو چیکار کنیم؟
جیمین: نمیدونم
+ باز چه درخواستی داشته قبل مرگش ماشالا چقدر درخواست داشت
-فضولیش به تو نیومده
+تا الان که من این وسط همیشه بودم هر درخواستی داشته حتما باید یه ورش من باشم
نامی : درخواست کرده یکی باید باهات ازدواج کنه
+چییی*دادد
+با کی؟ شوخی میکنید دیگه؟؟؟
-شوخی داریم مگه؟
-حالا با کی؟
جین : این جور که تو توضیحاتش نوشته گفته اونی که از همه سر به سرش میزاره... و خب
+اون از من چی میخواد خدااایااا ولم کنید
خواستم بلند شم که کوک دستمو گرفت
دیدگاه ها (۳)

پارت ③& وایسا کاری که نداری پس وایسا ببین کیه؟ +شوخیتون گرفت...

پارت ④ - نباید جواب بدی؟ +چیکارمی؟ - دوست پسرت جیمین : اوههه...

وقتی با هفت نفر یه جا زندگی میکنی :)

سن ات. ۲۰ تهیونگ. ۲۳ملینا. ۲۱لیا. ۲۰ الکس . ۲۵ویلیام. ۲۱

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۵# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ش...

ارباب مرگ پارت ۶.

پارت دوم فیک تهکوک عشق دو نفره ویو نامجون هوففف امروزم مثل ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط