✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩
(♡)پارت ۲۱۷ (⁠♡)


بلند و پردرد زار میزد
گریه شم طبيعي نبود..
تند نگاه ازش کندم.
دیدنش حالمو بد میکرد.
با بغض و احساس درد عجيبي بچه رو نوازش کردم و تکونش دادم تا گریه اش قطع شه و لرزون زمزمه کردم جانم.. جانم عزیزم. من اینجام..تموم شد.. صدام خيلي ميلرزيد..مثل همه وجودم..
جوزف داغون دست به سرش کشید و جلوی اشپزخونه نشست و به دیوار تکیه داد و سرشو توي دستاش گرفت.
خيلي مفلوك و داغون به نظر میرسید.
دلم سوخت براش...
جگرم خون شده بود.
خدایا اینجا چه خبره؟
جیمین بیحال و با درد نفسش رو بیرون داد.
با بغض شدید نزديك به گریه و هق هق لبامو به هم فشردم..
این زن..کیه؟
جوزف برادرشه پس این زن کي بود؟
زن داداشش؟
زن جوزف؟
چرا اینطور اخ خداا...
جیمین سر بلند کرد و نگام کرد. نگاهش پر از درد و اشفتگی دلم گرفت این ..نگاهش
خيلي خسته بود..
نگران نگاش کردم.
اروم گفت ببرش تو ماشین لطفا..
سريع سر تکون دادم و خواستم برم که جوزف با صداي خيلي گرفته اي گفت: جیمین .. "ناديا".. الان میاد...
جیمین سريع گفت:الا...
وایستادم..
اشفته گفت الانا یه دختر بچه٦،٧ ساله پیداش میشه که میاد تو این خونه.. موهاش طلاییه و کیفش قرمز..اسمش نادیاست..
اروم صورتشو جمع کرد و دستشو به سینه اش کشید و گفت: نذار بیاد تو..بگو عمو جیمین گفته باور میکنه..جفتشونو ببرتو ماشين...
از فشاری که به سینه اش میداد قلبم ریخت نگران و با
وحشت گفتم تو خوبی؟
سر تکون داد و گفت: فقط کاري که گفتمو بکن.. لرزون سر تکون دادم اما دلم پیشش بود.
خدایاا..
چیزیش نشه..
سریع بیرون زدم اخ خداا.
نفسام سنگین و شوکه بود..
اصلا..
چه خبر بود اینجا؟
چرا این زن اینطور بود؟
اونقدر از حال خودش خارج شده بود که میخواست به بچه
خودش اسیب بزنه؟
واي خدا..
مگه میشه؟
اخه چطور ممکنه؟
واي...
معده ام تیر میکشید.
به درختي نزديك خونه تکیه دادم و لرزون دخترك كوچولوي
توي '
دیدگاه ها (۳)

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت۲۱۸ (⁠♡)بغلم رو که تازه آروم گر...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۱۹ (⁠♡)جوزف عصبي گفت: نادیا ا...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۱۶ (⁠♡)جیمین سرفه اي زد و ناا...

ادامه ... جیمین از لاي دندوناش گفت:خفه شو جوزف.. و دستش رو...

پارت ۷۰۴ با احساس درد خيلي خيلي شديدي هشيار شدم.. اما انقدر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۵و با ذوق گفت:نمیدونم چی بگم...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۹۸اصلا فکر بالا رفتن از پلهها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط