, لرزه بر پیکره ی شام میافتد وقتی

, لرزه بر پیکره ی شام میافتد وقتی
چادر فاطمه را بر سر خود میپوشد
بی سبب نیست عدو از سخنش میترسد
زینب است،خون علی در رگ او میجوشد
دیدگاه ها (۱)

پارت: 27 (بخش1) **زاویه دید: زین**هوای رختکن بعد از تمرین مث...

چند پارتی بازی ممنوع

p6

قصه چهاردهم: معاویه (قسمت پایانی)

پیمان نقره ای

فقط درخواست میکنم به عنوان یه نوجوان یه الهی آمین بنوس

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط