اخر p
(اخر) p3
×من عاشقت شدم از همون روز اول که اومدی بیمارستان میشه...
_قبل از اینکه حرفت رو تموم کنی خیلی متاسفم اما حسمون متقابل نیست معذرت میخوام
لونا خنده ی ضایعی کرد و گفت: نکنه عاشق اون شدی؟ یونا رو میگم(دوستان تنها کسی بود که تو دنیا خبر نداشت اون دوتا باهمن)
_خب.... اره میخوام امشب ازش خاستگاری کنم
×برو زندگی خوبی داشته باشی (تیکه انداخت)
ویو لونا
قلبم خیلی شکست اخه اون چطور تونست رفتم پیش یونا و محکم زدم زیر گوشش و گفتم دیگه من و تون خثاهر نیستیم و اونجا رو ترک کردم و تصمیم گرفتم برای فردا پرواز جور کنم و از اونجا برم
پایان ویو
ویو یونا
دیدم خواهرم با عصبانیت اومد پیشم و زد زیر گوشم و بدون هیچ حرفی رفت من خیلی با حرفی که زد قلبم شکست ولی گفتم اون از اول من رو دوست نداشت که دیدم یکهوووو......... یکهوووو (دلم خواست اذیتتون کنم)
پایان ویو
بعد از اولین اهنگی که ته خوند شروع کرد به حرف زدن
_خب همتون میدونین من و یونا باهمین و اگه یونا اجازه بده میخوام کل قلبش و فکرش فقط مال من
+(استف ها بردنش نزدیک ته و یونا تعجب کرده)
_(تو چشماش نگاه کرد) میشی بانوی قلبم؟
+بله (با گریه ی شوق)
کنسرت تموم شد و همه رفتن خونه اما یک دفعه گوشی یونا زنگ میخوره....
×تو میدونستی من دوسش دارم (گریه)
+لونا...
×اخه چرا باید عاشق تو بشه(جیغ)
+اب.....
×من خواهر تو نیستم برو هرکازی که دوست داری بکن دختره.....
(ته گوشی رو قطع کرد)
_اون رو ول کن یونا تو الان مال منی؟(لبخند)
+بلشه دیگه حتی بهش فکر ه نمیکنم
( پرش به 10 سال بعد)
ویو یونا
سلام این منم هوانگ یونا من الان دیگه 35 سالمه و یک دختر 8 ساله دارم به اسم یوری و الان با ته زندگی خوبی رو دارم.
شاید براتون سوال شه خواهر چیشد خب.... اون.... اون بعد از قضیه من و ته بیمارستانش رو بست و رفت مالزی و اونجا خود... کشی کرد با لینکه خواهرم بود از رفتش ناراحت نیستم من الان یه زندگی خوبی دارم با خانواده ی خوب
پایان ویو
_اماده شدین؟
+اره عزیزم... بریم مامانی؟
یوری: بریم
پایان
امیدوارم خوب شده باشه 💜💛💙❤🩷بازم درخواستی داشتین درخدمتم
×من عاشقت شدم از همون روز اول که اومدی بیمارستان میشه...
_قبل از اینکه حرفت رو تموم کنی خیلی متاسفم اما حسمون متقابل نیست معذرت میخوام
لونا خنده ی ضایعی کرد و گفت: نکنه عاشق اون شدی؟ یونا رو میگم(دوستان تنها کسی بود که تو دنیا خبر نداشت اون دوتا باهمن)
_خب.... اره میخوام امشب ازش خاستگاری کنم
×برو زندگی خوبی داشته باشی (تیکه انداخت)
ویو لونا
قلبم خیلی شکست اخه اون چطور تونست رفتم پیش یونا و محکم زدم زیر گوشش و گفتم دیگه من و تون خثاهر نیستیم و اونجا رو ترک کردم و تصمیم گرفتم برای فردا پرواز جور کنم و از اونجا برم
پایان ویو
ویو یونا
دیدم خواهرم با عصبانیت اومد پیشم و زد زیر گوشم و بدون هیچ حرفی رفت من خیلی با حرفی که زد قلبم شکست ولی گفتم اون از اول من رو دوست نداشت که دیدم یکهوووو......... یکهوووو (دلم خواست اذیتتون کنم)
پایان ویو
بعد از اولین اهنگی که ته خوند شروع کرد به حرف زدن
_خب همتون میدونین من و یونا باهمین و اگه یونا اجازه بده میخوام کل قلبش و فکرش فقط مال من
+(استف ها بردنش نزدیک ته و یونا تعجب کرده)
_(تو چشماش نگاه کرد) میشی بانوی قلبم؟
+بله (با گریه ی شوق)
کنسرت تموم شد و همه رفتن خونه اما یک دفعه گوشی یونا زنگ میخوره....
×تو میدونستی من دوسش دارم (گریه)
+لونا...
×اخه چرا باید عاشق تو بشه(جیغ)
+اب.....
×من خواهر تو نیستم برو هرکازی که دوست داری بکن دختره.....
(ته گوشی رو قطع کرد)
_اون رو ول کن یونا تو الان مال منی؟(لبخند)
+بلشه دیگه حتی بهش فکر ه نمیکنم
( پرش به 10 سال بعد)
ویو یونا
سلام این منم هوانگ یونا من الان دیگه 35 سالمه و یک دختر 8 ساله دارم به اسم یوری و الان با ته زندگی خوبی رو دارم.
شاید براتون سوال شه خواهر چیشد خب.... اون.... اون بعد از قضیه من و ته بیمارستانش رو بست و رفت مالزی و اونجا خود... کشی کرد با لینکه خواهرم بود از رفتش ناراحت نیستم من الان یه زندگی خوبی دارم با خانواده ی خوب
پایان ویو
_اماده شدین؟
+اره عزیزم... بریم مامانی؟
یوری: بریم
پایان
امیدوارم خوب شده باشه 💜💛💙❤🩷بازم درخواستی داشتین درخدمتم
- ۱۳.۹k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط