پارت

پارت ۶۰

رزت : منم اصلا حس خوبی ندارم ولی اون اینجا چیکار میکرد؟

کیان : نمیدونم شاید اومده تلافی کنه

رزت : مگه ما چیکار کردیم؟

کیان : یادته کنت توی غذا ی بابات سم ریخت خو مگه اعدامش نکردین

رزت : چرا _

کیان : خم پس..... فعلا بیا بریم خونه

رزت : باشه

* توی اتاقم نشسته بودم داشتم عصرانه مو میخوردم *

کیان : هوی رزت

رزت : میشه یه بار در بزنی بعد بیای تو

کیان : نوچ

رزت : هوف کارت همینه خوب بله

کیان : چیکار میکنی؟

رزت : هیچی

کیان : یه چیزی بگم؟

رزت : هوم

کیان : اون دختره مایا میاد مدرسه سلطنتی

رزت : ها؟ واقعا؟

کیان : اوهوم

رزت : به علاوه ویکتوریا یکی دیگه اضافه شد

کیان : خب دیگه مشکل توعه

رزت : ولی ویکتوریا به عهده ی تو

کیان : عه! بسه

رزت : آخ آخ استیگما ناراحت شد

کیان : نرو رو مخم

رزت : چجوری تو اجازه داری بعد من اجازه ندارم استیگما

کیان : بهتره به حرفم گوش کنی

رزت : اگه نکنم چیکار میکنی((خنده))

کیان: الان داری منو مسخره میکنی؟

رزت : بله بله

کیان : باشه باشه بعد از اینکه نفرینت کردم میفهمی

رزت : عه شوخی حالیت نیست

کیان : من همینجوریم میخوا قبول کن میخوا نکن

رزت : هوف مردم دوست پسر دارن منم دارم

کیان : غرغرو

رزت : باشه دیگه برو آقا استیگما.

* رفت بیرون و یکم خوابیدم *
دیدگاه ها (۷)

پارت ۶۱* خوابیده بودم که حس، کردم یه نفر همه ش داره تکونم می...

پارت ۵۹رزت : بذار کیکمو بخورم کیان : جدی میگم یه صدای گریه م...

پارت ۵۸ویکتوریا: نه کیان : باشه ... میا میا : بله کیان : ویک...

پارت ۳۶ رزت : عه کیان : چته رزت : الکی که نمیگی؟ کیان : کی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط