کودکی گفتند عشق چیست ؟ گفت بازی

کودکی گفتند عشق چیست ؟ گفت بازی

به نو جوانی گفتند عشق چیست ؟ گفت رفیق بازی

به جوانی گفتند عشق چیست ؟ گفت پول و ثروت

به پیرمردی گفتند عشق چیست ؟ گفت ” عمر ”

به عاشقی گفتند عشق چیست ؟ چیزی نگفت . آهی کشید و سخت گریست

پرسیدم : عشق چیست ؟ گفت : آتش است

گفتم مگر آن را دیده ای ؟ گفت : نه . در آن سوخته ام .
دیدگاه ها (۵)

ادامه پارت ۱۵ الستور: «مادرم... خودش را هیچ‌وقت در گردنبند ز...

007-پنهان در مه - پارت ۶۹

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀پارت:11*...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

✦ اولین گناه ✦فصل بیستم: چیزی که نمی‌فهمیدم---بیدار شدم. و ا...

قصه یازدهم: محمد بن ابیبکر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط