ببار ای ابر بارونی میدونم تشنه آبم( قلمی از من)

ببار ای ابر بارونی میدونم تشنه آبم( قلمی از من)

منو کشتی با این کارات عزیزه مهربونه من
میدونی آخر قصه میشی هم آشیون من؟
الان شاید نباشم من توی امواج افکارت
ولی موجم میام بازم توی ساحل به د یدارت
میدونی قهوه تلخم که با عشق تو شیرینم؟
میدونی هاله ای نوری توی چشمان غمگینم؟
تو شبهای غم و تاریک تو تنها روزن نوری
که رویاهامو جوون میدی میون حسرت دوری
میدونی مرد بی رویا مثه مرداب بی جوونه
کویر تشنه یادت فقط محتاج بارووونه؟
ببار ای ابر باروونی میدونم تشنه آبم
میخوام خیس شه تنه خستم تا آروم شه دله داغم
دیدگاه ها (۱)

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۲۱

شعری از استاد علی اکبر راعفی پور(آرما) عااااااااالی تن من زن...

پارت ۴۰ #تهیونگ رفت توی حموم !! بالاخره یه بار هم شده به حرف...

³✨️𝐓𝐡𝐞 𝐛𝐫𝐢𝐠𝐡𝐭𝐞𝐬𝐭 𝐬𝐭𝐚𝐫✨️

به دوس داشتنی هاش فکر کردم تا جوری مشغولش کنم برای لحظه ای ه...

تن من زندان استو منم زندانیمانده ام در دل ِ این کالبد نفسانی...

راحله توی خونه نشسته بود و برای تماس دوست پسرش باربد بیقرار...

𝓛𝓲𝓽𝓽𝓵𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓼𝓸𝓷𝓮𝓻 [𝓹𝓪𝓻𝓽 ¹⁷]*تهیونگ ویو*وقتی با برگه‌ی شمارش از...

p:²⁴

اسم فیک: اون واسه منه p51ات: از حرفش قلبم به درد اومد... یاا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط