رمان شراب عشق

رمان شراب عشق


خسته شدم از اینکه همیشه باید برای

به دست آوردنش سکوت کنم ایندفعه

سکوتم رو میشکم.

یک سیلی محکم زدم توی گوش شایان

که خون از گوشه ی لبش به راه افتاد

همه به ما خیره شده بودن. رضا؛ دستم

رو گرفت و بهم گفت:

~ارسلان چیکار میکنی!

+نمیبینی می نا*موس با زن من چیکار کرده.

~ارسلان همه ی شریک های شرکت اینجان

+به جهنم.

~چرا انقدر نفهمی تو بشر الان وقتش نیست

+همون موقع
دیدگاه ها (۰)

رمان شراب عشق همون موقع صدای افتاد یکی توی آب اومدرضا با است...

رمان شراب عشق بهش گفتم: +اون عوضی باهات چیکار کرد؟ _ارسلانن...

رمان شراب عشق بعد از چند دقیقه دیانا مست مست توی بغلم ولو بو...

رمان شراب عشق راستی خواهرمم حالش خوب شده. دقیقا همون شبی کهم...

زخم کهنه پارت. ۳ ۴ و گفت: دفعه ی بعد مهمون من ! یی جونگ لبخن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط