نام=)سایه مافیا
نام=)سایه مافیا
### پارت نهم: درخشش در ظلمت
وقتی وارد سالنِ مجلل عمارت «ته هان» شدند، انگار زمان برای لحظهای ایستاد. لیها در آن لباسِ مشکی، با وقار و صلابتِ یک ملکهی تبعیدی قدم برمیداشت؛ او میانِ آنهمه مافیایِ بیرحم و سنگدل، مانند ماهی که در میانِ ستارههای بینور میدرخشد، خودنمایی میکرد. گردنبندِ ظریفِ دورِ گردنش، زیر نورِ چلچراغهای کریستالیِ سالن، تکهتکه نور را به چشمانِ خیرهی حضار بازمیتاباند.
نگاههایِ مملو از حسرت و شهوتِ سایرِ مافیاها روی او قفل شده بود، اما لیها به هیچکدام توجهی نداشت. او تنها در سایهی قدرتِ جونگکوک قدم برمیداشت. صدایِ پاشنهی کفشهایِ بلندش که با هر قدم به کفِ مرمرینِ سالن کوبیده میشد، مانند ضربآهنگِ یک طبلِ جنگی در فضایِ سکوتزدهی مهمانی طنینانداز بود. او نه تنها یک زندانی، بلکه زنی بود که حتی در اسارت هم، ابهتِ خود را حفظ کرده بود.
جونگکوک در حالی که دستش را با حالتی محافظهکارانه و مالکانه پشتِ کمرِ لیها قرار داده بود، او را به سمتِ میزِ اصلیِ سالن هدایت کرد. وقتی به میز رسیدند، جونگکوک با حرکتی که از او بعید بود، صندلی را با احترام برای لیها عقب کشید. لیها با نگاهی کوتاه به او، بدونِ کلامی نشست.
جونگکوک پس از اینکه مطمئن شد لیها در جایِ خودش مستقر است، با آرامشی که لرزه بر اندامِ اطرافیان میانداخت، روی صندلیِ کنارِ او قرار گرفت و تهیونگ نیز با نگاهی هوشیار به اطراف، در جایِ خود نشست. آنها اکنون در مرکزِ توجه بودند؛ مثلثی از قدرت که سکوتِ حاکم بر جشن را به لرزه درآورده بود.
### پارت نهم: درخشش در ظلمت
وقتی وارد سالنِ مجلل عمارت «ته هان» شدند، انگار زمان برای لحظهای ایستاد. لیها در آن لباسِ مشکی، با وقار و صلابتِ یک ملکهی تبعیدی قدم برمیداشت؛ او میانِ آنهمه مافیایِ بیرحم و سنگدل، مانند ماهی که در میانِ ستارههای بینور میدرخشد، خودنمایی میکرد. گردنبندِ ظریفِ دورِ گردنش، زیر نورِ چلچراغهای کریستالیِ سالن، تکهتکه نور را به چشمانِ خیرهی حضار بازمیتاباند.
نگاههایِ مملو از حسرت و شهوتِ سایرِ مافیاها روی او قفل شده بود، اما لیها به هیچکدام توجهی نداشت. او تنها در سایهی قدرتِ جونگکوک قدم برمیداشت. صدایِ پاشنهی کفشهایِ بلندش که با هر قدم به کفِ مرمرینِ سالن کوبیده میشد، مانند ضربآهنگِ یک طبلِ جنگی در فضایِ سکوتزدهی مهمانی طنینانداز بود. او نه تنها یک زندانی، بلکه زنی بود که حتی در اسارت هم، ابهتِ خود را حفظ کرده بود.
جونگکوک در حالی که دستش را با حالتی محافظهکارانه و مالکانه پشتِ کمرِ لیها قرار داده بود، او را به سمتِ میزِ اصلیِ سالن هدایت کرد. وقتی به میز رسیدند، جونگکوک با حرکتی که از او بعید بود، صندلی را با احترام برای لیها عقب کشید. لیها با نگاهی کوتاه به او، بدونِ کلامی نشست.
جونگکوک پس از اینکه مطمئن شد لیها در جایِ خودش مستقر است، با آرامشی که لرزه بر اندامِ اطرافیان میانداخت، روی صندلیِ کنارِ او قرار گرفت و تهیونگ نیز با نگاهی هوشیار به اطراف، در جایِ خود نشست. آنها اکنون در مرکزِ توجه بودند؛ مثلثی از قدرت که سکوتِ حاکم بر جشن را به لرزه درآورده بود.
- ۱۷۴
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط