هانتر
#هانتر
پارت ۶۵
جونگکوک شونه ای باال انداخت و گفت : بهرحال جوری هست که حتی فقط با بدنش به اوج
برسم..! هرزه های مصنوعی ای مثل تو هیچ جذابیتی برام ندارن..!!!
الرا که کم کم داشت از اون بحثه حال بهم زن کالفه میشد بلند شد و گفت: میرم بالکن..یکم هوا
بخورم..
+ دیدی چیکار کردی سومین؟ بیبیمو رنجوندی!
سومین : حداقل بزار من باور نکنم که این دختر و دوست داری
الرا بی تفاوت به اونها به بالکن رفت و با گرفتن میله ها چشمهاش رو بست و نفس عمیقی کشید...
کمی بعد گرمی دستهایی رو دور شکمش حس کرد..سرش رو کمی به راست کج کرد که چهره
جونگکوک رو دید
_ بحث های مهم تری با اون زن داری
جونگکوک دختر رو سمت خودش برگردوند و بعد از نگاه کردن به چشمهای براقش لبهای ریز
و خواستنیش رو به لبهای گوشتی دختر رسوند..بوسه آرومی به لب باالییش زد و کمرش رو بیشتر
فشرد و به خودش چسبود به طوری که صورتهاشون کامال چسبیده به هم بود..!
بخاطر فاصله قدیشون دختر سرش رو کمی به سمت باال متمایل کرد که جونگکوک لبهاش رو به
حرکت دراورد و مکهای پی در پی ای به لبهای دختر زد..لبهاش رو از روی لبهای دختر برداشت
.. با یک دست که کمر دختر رو گرفته بودو با دست دیگرش موهای دختر رو کنار زد
+عزیزه من...حتی فکرشم نکن که بخوام به اون هرزه نگاه کنم..
الرا ویو :
دیگه داشت حالم از اون زن و قیافه اش بهم میخورد..یعنی االن اون با این حرفاش میخواست منو
تخریب کنه؟
عصبی از جام پاشدم و سمت بالکن رفت
پارت ۶۵
جونگکوک شونه ای باال انداخت و گفت : بهرحال جوری هست که حتی فقط با بدنش به اوج
برسم..! هرزه های مصنوعی ای مثل تو هیچ جذابیتی برام ندارن..!!!
الرا که کم کم داشت از اون بحثه حال بهم زن کالفه میشد بلند شد و گفت: میرم بالکن..یکم هوا
بخورم..
+ دیدی چیکار کردی سومین؟ بیبیمو رنجوندی!
سومین : حداقل بزار من باور نکنم که این دختر و دوست داری
الرا بی تفاوت به اونها به بالکن رفت و با گرفتن میله ها چشمهاش رو بست و نفس عمیقی کشید...
کمی بعد گرمی دستهایی رو دور شکمش حس کرد..سرش رو کمی به راست کج کرد که چهره
جونگکوک رو دید
_ بحث های مهم تری با اون زن داری
جونگکوک دختر رو سمت خودش برگردوند و بعد از نگاه کردن به چشمهای براقش لبهای ریز
و خواستنیش رو به لبهای گوشتی دختر رسوند..بوسه آرومی به لب باالییش زد و کمرش رو بیشتر
فشرد و به خودش چسبود به طوری که صورتهاشون کامال چسبیده به هم بود..!
بخاطر فاصله قدیشون دختر سرش رو کمی به سمت باال متمایل کرد که جونگکوک لبهاش رو به
حرکت دراورد و مکهای پی در پی ای به لبهای دختر زد..لبهاش رو از روی لبهای دختر برداشت
.. با یک دست که کمر دختر رو گرفته بودو با دست دیگرش موهای دختر رو کنار زد
+عزیزه من...حتی فکرشم نکن که بخوام به اون هرزه نگاه کنم..
الرا ویو :
دیگه داشت حالم از اون زن و قیافه اش بهم میخورد..یعنی االن اون با این حرفاش میخواست منو
تخریب کنه؟
عصبی از جام پاشدم و سمت بالکن رفت
- ۴.۰k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط