mahakjan
۱۱۷
پسند
بچه که بودم
بچه که بودم
پائیز با روپوش از راه می رسید.
بزرگ تر که شدم، پسر همسایه بود ؛
سربازی که
اسمم را توی کلاهش نوشته بود.
مادرش می گفت:
گروهبان جریمه اش کرده که هفت شب کشیک بدهد.
آن وقت ها
دوستت دارم ها را نمی گفتند ؛
کشیک می دادند...!!
دانلود
۱.۷k
۲۱ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (
۴
)
بچه که بودم آنقدر از خدا می ترسیدم ،که بعد از هربار شیطنت ، ...
𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟗سرنخها به یکی از خاندانهای قدرتمند...
جونگکوکا تو واقعا داره ۲۹ سالت میشه؟ ولی تو هنوز برای ما آر...
*💌:جیسونگی پیامی در بابل فرستاده🐿:سلام من جیسونگ صاحب تولدم ...
✦ اولین گناه ✦فصل سیونهم: باغِ ما---سالها بعد.عمارتِ دِهگ...
رمان لونا و ویلیام قسمت ۴
پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...
🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچههایش...فاطمه هنوز جو...
#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغها توی گوشش می...
برده عمارت جئون
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین