صلیبش رو که دیدم تعجب کردم

صلیبش رو که دیدم تعجب کردم
گفتم : شما کجا و کربلا و عزاداری کجا ؟!
جوابش آتیشم زد .
گفت: دین و پیغمبرمون فرق میکنه ولی امام حسینمون که یکیه!
دیدگاه ها (۱)

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

محمدحسین کشکولی رییس شبکه افق تلویزیون میگفت:

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

پارت دوم نماد مرگ

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

رمان همسایه ای از جنس شب و روز

با اینکه شرایت کامل نبود دارم میزارم این دفعه کامل کنید چشما...

Part ⁴⁸The name of the story: Madness hall(تالار جنون)رفتم س...

تو پارک بودم،ديدم ي پسره دستاشو گرفته سمت آسمون دلم سوخت،فک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط