وقتی ک دیگر نبود من ب بودنش نیازمند شدم

وقتی ک دیگر نبود من ب بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت من ب انتظار آمدنش نشستم
وقتی ک دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم
وقتی او تمام کرد من شروع کردم
وقتی او تمام شد من آغاز شدم
و چ سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن
دیدگاه ها (۴)

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

رمان اجبار تا عشق

رمان دخت من

رمان عشق ممنوع

وقتی میاریش ایران و با پسر عمو هات گرم میگیری

رمان : آیدل من پارت :«اخر»ویو «جونگکوک»کنسرت تموم شد .... می...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط