پیچیده تر از بند نگاهت تله ای نیست

پیچیده تر از بند نگاهت تله ای نیست
بگذار که صید تو شوم،مسئله ای نیست

وقتی دلمان ساکن یک منزل نور است
انگار میان من و تو فاصله ای نیست

شیرینی تکرار تو در قالب یک ذکر
در هیچ نماز سحر و نافله ای نیست

یک تیر رها شد به گلوی غزل من
خون می چکد از شعر، ولی حرمله ای نیست

موی تو به زنجیر کشید عاقبتم را
نه . قدرت گیسوی تو در سلسله ای نیست

حکمی که نگاهت به تمنای دلم داد
حق بود گمانم! تو بخواهی،گله ای نیست
دیدگاه ها (۴)

.زندگی کاش که بر وفق مرادت باشدآنکه از یاد تو را برد به یادت...

میروی از پیش چشمانم مرا غم میدهیچهره بر می تابی وغصه دمادم م...

جان تو بی مهریت باجان خریدارم هنوزازنگاه چشم بیمار تو بیمارم...

رد نکن گرمای دستم را به دردت میخورمکنده ای پیرم که در سرما ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط