عقل و دل روزی زهم دلخور شدند

عقل و دل روزی زهم دلخور شدند
هر دو از احساس نفرت پر شدند
دل به چشمان کسی وابسته بود
عقل از این بچه بازی خسته بود
حرف حق با عقل بود اما چه سود
پیش دل حقانیت مطرح نبود
دل به فکر چشم مشکی فام بود
عقل آگاه از خیال خام بود
عقل با او منطقی رفتار کرد
هرچه دل اسرار عقل انکار کرد
کش مکش مابین شان شد بیشتر
اختلافی بیشتر از پیش تر
عاقبت عقل از سر عاشق پرید
بعدازآن چشمان مشکی راندید
تا به خود آمد بیابان گرد بود
خنده بر لب از غم این درد بود
دیدگاه ها (۱)

💠متن نامه پدرانه و بسیار محبت آمیز حجت الاسلام قرائتی به دخت...

عقل ودل روزى زهم دلخورشدند،هردو ازاحساس نفرت پرشدند...

...عقل و دل روزی زهم دلخور شدندهر دو از احساس نفرت پر شدند...

جالبه لطفا بخون عقل و دل روزی زهم دلخور شدندهر دو از احساس ...

عقل و دل روزی زهم دلخور شدندهر دو از احساس نفرت پر شدنددل ...

#استوری #دلنوشت #تکست #زیبا #خاص #غمگین #حرف_دل#متن #دلنوشته...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدندهردو از احساس نفرت پر شدنددل به...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند هردو از احساس ...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند هردو از احساس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط