عشق یعنی سلامِ اولِ صبح،

عشق یعنی سلامِ اولِ صبح،
بغض با یه ترانه‌ی غمناک
داغ بودن با بوسه‌ی از دور،
مثلِ اعجازِ قهوه و کنیاک

فکر کردن به طرحِ چهره‌ی تو
وقتِ گوش دادنِ «الهه‌ی ناز»
عشق شکلِ زنی برهنه شده‌س
توی خوابِ یه پادگان سرباز

عشق «آیدا»ییه که لب‌خندش،
علتِ شعرای «شبانه» شده
عشق یعنی پُکِ تو به سیگار
که شروعِ همین ترانه شده

صدتا آهو بهم نگاه می‌کنن
از توی چشم‌های جادوییت
می‌تونی دنیا رو آتیش بزنی
با یه عکس قدِ قوطی کبریت

ساقِ پات اون نیِ مقدسیه
که باهاش خط نوشته «میرعماد»
وقتی از راه میای با هر قدمِ
تو صدای نیِ «کسایی» میاد

جا به جا کن چهار فصلمو با
ماه‌های دوگانه‌ی گونه‌ت
دنبالِ ماهیای قرمزی‌آم
که قایم کردی بالای چونه‌ت‌

مهره‌ی مار داری تو موهات،
مثلِ پیچک می‌پیچه به دنیام
«مدوسا»یی و سنگ می‌شم و باز
بوسه‌های فرانسوی می‌خوام

زندگیمو دوباره رِفرِش کن،
جسدِ خاطراتمو خاک کن
بی‌تو سانسور می‌کنم خودمو،
یه مدادم با مغزی از پاک کن

یه کلافم سیاه و سر در گم،
لَنگ مثلِ کمونِ بی‌»آرش»
شکلِ «تهران»ِ غرقِ جمعیت
روزِ تشیع جنازه‌ی «مهوش»

تو که باشی خودِ خودم می‌شم،
شاعری که همیشه خوشبینه
عشق یعنی یکی هنوز اینجا
خوابِ فردای سبز می‌بینه.




یغما گلرویی
دیدگاه ها (۴)

گر چراغ شعر،روشن در شب تارم نبودرای رفتن،روی گفتن،چشم بیدارم...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

...این چیست که چون دلهره افتاده به جانمحال همه خوب است، من ا...

با تو بودن یعنی دنیا یه شکل دیگه‌ست، انگار دارم یه رؤیای واق...

سناریو بلولاک/قفل آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط