سبدی پر ز "خیال"....
سبدی پر ز "خیال"....
و خیالی ...
که لبالب بود...
از نام و نشان...
و "نشانی" ..
که حکایت کند ..
از سفره ی عشق..
و یکی" عشق"...
که مدفون شده...
در پاره ی دل...
و همان " دل" ..
که طپش میکند...
هرلحظه به امید وصال..
و "وصالی "...
که در آغوش تو ..
معنی شده است...
و " تو "
دردانه هم آغوش ...
من تنهایی....
و "من "
آن تنهایم....
که در این روز مبارک...
خواهم..
تا "دلم" را ....
به تو تقدیم کنم.....
هدیه ام را ...
بپذیر....!!!
و خیالی ...
که لبالب بود...
از نام و نشان...
و "نشانی" ..
که حکایت کند ..
از سفره ی عشق..
و یکی" عشق"...
که مدفون شده...
در پاره ی دل...
و همان " دل" ..
که طپش میکند...
هرلحظه به امید وصال..
و "وصالی "...
که در آغوش تو ..
معنی شده است...
و " تو "
دردانه هم آغوش ...
من تنهایی....
و "من "
آن تنهایم....
که در این روز مبارک...
خواهم..
تا "دلم" را ....
به تو تقدیم کنم.....
هدیه ام را ...
بپذیر....!!!
- ۳۰۱
- ۰۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط