سبدی پر ز "خیال"....

سبدی پر ز "خیال"....
و خیالی ...
که لبالب بود...
از نام و نشان...

و "نشانی" ..
که حکایت کند ..
از سفره ی عشق..


و یکی" عشق"...
که مدفون شده...
در پاره ی دل...


و همان " دل" ..
که طپش میکند...
هرلحظه به امید وصال..


و "وصالی "...
که در آغوش تو ..
معنی شده است...


و " تو "
دردانه هم آغوش ...
من تنهایی....


و "من "
آن تنهایم....
که در این روز مبارک...
خواهم..


تا "دلم" را ....
به تو تقدیم کنم.....
هدیه ام را ...
بپذیر....!!!
دیدگاه ها (۳)

زنی را می شناسم من که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن در...

آدمهاهمیشه خوب را برای یافتن خوب تر رها...

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولهاکه عشق آسان نمود اول ولی...

غم انگیزیِ یک زن راپشت زیبایی چشمانشو در عمق لبخند تلخش می ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط