دلی که یه روزی مملو از عشق و گرمای تو بود رو حالا تبدیل ...

دلی که یه روزی مملو از عشق و گرمای تو بود رو حالا تبدیل به سنگی غامض و تاریکی کرده بودی که تنها بی صدا اشک می‌ریخت، از غم دوری و دلتنگی فریاد میزد دیگه حتی هیچ اراده ای از خودش برای اینکه یک لحظه هم بخواد واسه ی کسی بلرزه رو نداشت، نسبت به همۀ آدم هایی که اطرافش وجود داشتن خنثی بود، میترسید اگر دوباره وابسته شه و یکی دیگه اون رو مثل تکه ای کاغذ مچاله شده دور بندازه .
دیدگاه ها (۰)

‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ما‌ بر꯭دگا꯭ن خاطر́ه هایما͟ن...

انگار .. من  برای  اینکه  پناهگاهت  باشم،  زیادی  ویرونم ،،

من طرد نشدم. من نجات پیدا کردم. باید از من دور می‌شدی تا من ...

ممکن است دیگران مارا نفهمند، اما چه باید کرد؟ اگر دیگران انت...

"نبرد مبعد فرشتگان قدیمی" داخل معبد، تاریکی مطلق بود، فقط چش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط