شبها ک می گیرد دلم ، یاد تو را تن می کنم

شبها ک می گیرد دلم ، یاد تو را تن می کنم
تنها ب یاده بودنت، احساس بودن می کنم

خود را بغل می گیرم و از بین این دیوارها
تنها ب شوق یاده تو، سودای رفتن می کنم

وقتیکه جای خالیت خود را نمایان می کند
من در هجوم اشکها احساس مردن می کنم
کم دارد آغوش تو را،این دستهای خسته ام
دور از هم آغوشی تو، حس بریدن می کنم

این فکر های لعنتی - این خاطرات گم شده
آخرکجای این جهان از عشق دیدن می کنم

این بغضهای توب تو'این اشکهای خودبخود
تاکی من این اندوه را باخودکشیدن میکنم
دلتنگ هستم خوبه من،ایکاش برگردی بمن
شبها ک می گیرد دلم ، یاد تو را تن می کنم

دیدگاه ها (۱)

تشنه ام تشنه ، ندارم انتخاب دیگریاز سرابی می دوم سوی سراب دی...

عشق احساس قشنگی ست خودت می دانی پس چرا این همه این دلشده را ...

به در خانه ی تو آمده بودم نگراننفسم بند شد از شدت شوق ...

با آه مینویسم و شاید به این امیدگوش تو حرف و درد دلم را کمی ...

هیچ کس حریم اطلسی ها را پاس نمی دارد و بر داغ لاله ها در هم ...

نومیدی

/man minds/پارت۹و اما سونگمین اون بعد از اخراج شدنش دیگه هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط