م ات ات رو بعد کرد و گفت دخترم با کوک بروبا بچه ات ...

م ات ات رو بعد کرد و گفت: دخترم با کوک برو....با بچه ات و کوک یه زندگی جدید درست کن‌....مراقب هم باشید
ب ات: کوک....دخترمو به تو میسپارم‌
کوک و ات سوار ماشین شدن
ات: کجا قراره بریم؟
کوک: کانادا
ات: کانادا!!!
کوک: اره...بهترین زمان الانه. همه سرشون گرمه
خلاصه رسیدن به فردگاه.
تهیونگ: کوک همه چی حله... بلیط ها امادس....پرواز ۱۰ دقیقه ی بعده
کوک: ممنونم داداش
ات: تهیونگداین لطفتو فراموش نمیکنم.....ممنونم
تهیونگ: لطفا مراقب بچه ی داداشمو خودت باش....
کوک: باهات در ارتباطم
تهیونگ: میام دیدنت
خلاصه خاک کره رو تر.ک کردن
ات گریه کرد.
خدمه: خانم حالتون خوبه.
کوک: همسرم بارداره....ترسیده یکم.
خدمه رفت و آب آورد
خدمه: خانم اروم باشید
کوک: ممنونم
ات آب رو خورد گفت خوبم و خدمه رفت
کوک: چی شده
ات: من چطور مادری هستم که میخواستم بچه امو سقط کنم....😭
کوک: عیب نداره... عیب نداره
دیدگاه ها (۱)

کوک: من میدونم تو توی موقعیت خوبی نبودی که بتونی بهترین تصمی...

خلاصه کوک و ات توی سال اول رو خیلی به سختی گذروندن. از ویار ...

رسیدن بیمارستان تیهونگ: کوک اروم باشکوک: باید میدونستم مامان...

خانم کیم: ما نمیتونیم یه بچه ی کور رنگی از خاندان کیم داشته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط