مادرم گفت که عاشق نشوی، گفتم:چشم!

مادرم گفت که عاشق نشوی، گفتم:چشم!
چشم های تو مرا بی خبر از چشمم کرد
.
دیدگاه ها (۱)

عشق آن است که خیابان به خیابان همه را رد کنی ناگهان بر سرِ ی...

نمی دانم روزی که بمیرم کی خبر مرگ مرا به تو می دهد آیا تو آن...

چرا وزیر وکیل دکتر مهندس رئیس و مدیر شدن اما آدم نشدن

نگاهَت می‌کنم اما تو دردم را نمی‌داٰنیْدو چشمَت را دگر بستیُ...

خدا کند که ' تو' را از بلا نگه دارد...‌همان خدا که مرا مبتلا...

🕊✍️دلنوشته های " ندا " 🕊در دو چشم تو نشستم؛به تماشای خودم .ک...

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

اینجا مرتیکه گوشیو کرد تو تخم چشمم تا بهش شماره بدم منم گوشی...

چشم های عاشقسریال:#هنوز_۱۷_سالشه #سریال_ترکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط