پارت ۴ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]

پارت ۴ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]

ویو لوید
《عا خسته شدم چقدر معموریت خست بود هندلر هم دوباره گیر داد دو روز دیگه یه معموریت دیگه هم دارم》

رسیدم خونه
یور: سلام عزیزم خوش امدی
گفتم : سلام ممنون
رفتم لباس عوض کردم
بعد پرسیدم: انیا کجاس
یور : خوابه
گفتم :تکالیف اش رو نوشته
یور : نه
بعد رفتم تو اتاق و گفتم : پاشو پاشو باید مشق ها تو بنویسی

ویو انیا
بابا صدام کرد
گفتم :اه باید مشق بنویسم
و دوبار خوابیدم
بعد بابا داد زد پاشو دیگه
سکته کردم گفتم باشه باشه
و پاشدم تکالیف ام رو نوشتم و بعد شام خوردیم و گفتم : بابا قرار شده از فردا دو ساعت دیر تر برگردیم
لوید: باشه
و بعد تلویزین دیدیم و خوابیدم

ویو نویسنده
صبح بر عکس همیشه خودش پاشود لوید تعجب کرد و گفت : میبینم یکی خودش بیدار شده
و صبحونه خوردن و انیا رفت مدرسه

ویو انیا

رفتم مدرسه و بکی یلام کردم و بهش گفتم :بکی ما امروز دو ساعت دیر تر تعطیل میشم چون توی کتاب خونه هستیم
بکی :خب
گفتم: خب ما قرار بود بریم کتاب خونه نریم دیگه دوباره چون من ان وقت دیگه نمیکشم 《خدا رو شکر تونستم یه دلیل پیدا کنم وایسا ببینم من نمی خواستم با پسر دوم درس بخونم دو باره ان وقت باید با هاش درس بخونم😨 جز ان نوچه هاش هم هستند وای بد بود بد تر هم شد》
ذهن بکی 《بد شود که نمی تونم این دو تا رو برسونم وایسا توی یه گروه هستیم پس کاری میکنم که انیاو دامیل کنار هم بیشنند و چون دامیل خر خونه بعد از ان می مونه و منم باید کاری کنم که انیا هم بمونه(منظورش اینکه اون دو تا توی کتاب خونه بمونند ) 》
من که ذهن بکی رو خوند سریع گفتم : ولی می تونیم بعد از کتاب خونه بریم پاساژ
بکی توی ذهن اش 《نه خوب این نقشه هم داره خراب میشه 》 که دامیل و نوچه هاش داشتند از ان جا رد میشند که دامیل گفت: هه مثل اینکه قرار دو نفر به خاطر اینکه دیر رسیدند تنبیه بشند

( وای خسته شدم این چهارمین پارتی هست که امروز مینویسم بینید تا الان زیاد هیجانی نبود و یا از دامیل و خوانواده و گدشته نبود ولی جلو تر زیاد تر میشه چقدر حرف زدم بریم ادامه ی پارت)
ویو نویسنده

انیا و بکی سریع می دوند سمت کلاس ولی هنوز همه ی بچه ها نیومده بوند وقتی دامیل رسید داشت می خندید
انیا رفت سمت دامیل و گفت : خیلی بدی پرسه ی کله بروکلی
دامیل: هعه ی خودتی عه نه 《 این که کله اش مثل من سبز نیست صورتی هست》دختره ی کله صورتی پا کوتاه
و میریرن سر جا ها شون میشند و معلم میاد و درس میده
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو نوسنده بعد از کلاس ها وقت کت...

پارت ۶ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]دامیل :چی من نه نمیام چرا باید ب...

پارت ۳ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ادامه ی حرف استاد : گروه ها ۶ نف...

پارت ۲ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو انیا توی مدرسه بعد از کلاس ب...

پارت ۱ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]لوید : انیا عزیزم پاشو دیرت میشه...

پارت ۱۲ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا توی مدرسهمثل میشه وقت...

پارت ۸ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا انیا و دامیل تنها شدن گ...

پارت ۱۳ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]زبان نفر ا =بکی (خودم هم حس میک...

سلام بچه ها

پارت ۹ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو نویسندهدامیل : چیشد میاد انی...

پارت ۷ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو دامیل بعد از کتاب خونهدامیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط