کوچه ها را شبانه می گشتم

کوچه ها را شبانه می گشتم
با دو چشمی که تشنه ی او بود
با دو پایی که شوق مردن داشت
رد پايش شبيه چاقو بود
خاطراتش یکی یکی آمد
عکس او،عطر او،تمامم او
با خودم جنگِ در فراموشی
قصد کرده به انهدامم او
خانه ام را عوض کنم بايد
خاطراتش به گريه ميخم کرد
کوچه هارا،تمام شهرم را
ميسپارم به عمق گوري سرد
اين توافق به نفع دنيا بود
نه به نفع من وتو ...باور کن
مرگ آهسته دردلم ميگفت
بعدازاين با حضور ِ من سر کن
دیدگاه ها (۴)

دلم تنگ است و من خاموشم امشبلباس غم شده تن پوشم امشببه جاى ش...

کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شومدردهایت را بگو بگذار تسکینت...

دیوانه ام دیوانگی قانون نمی فهمدحالی که من دارم خودِ مجنون ن...

شریکِ خلوتِ تنهاییم، دلم تنگ است برای گریه به جز شانه ی تو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط