درویشی را دیدم شتابان می دوید گفتم درویش ،کجا؟گفت مراسم ع

درویشی را دیدم شتابان می دوید گفتم درویش ،کجا؟گفت مراسم عزا ، گفتم مگه کی مرده؟ آهی کشید و گفت : معرفت و وفا
دیدگاه ها (۲)

ﻧﺨﺴﺖ ﺛﺎﻧﯿﻪﻫﺎﮐﻤﯽ ﺑﻌﺪﺩﻗﯿﻘﻪﻫﺎﺳﺎﻋﺖﻫﺎﺭﻭﺯﻫﺎ ...ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﻪ ﻣﯽﺁﯾﯽﻣﯽﺑ...

گریــــــه شاید زبان ضعـــف باشدشاید کودکــانه ، شاید بی غــ...

سلامببـــیــــــناین اسمش دلــــــه !اگر قرار بــــــود بفهم...

♖♘♗♕♔♗♘♖♙♙♙♙♙♙♙♙ ╔════════╗ ║▀▄▀▄▀▄▀▄║ ║▀▄▀▄▀▄▀▄║ ║▀▄▀▄▀▄▀▄║...

رمان~Goddess ~پارت ۱۰

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط